|
|
|
|
|
ما از سفر برگشتیم البته سفر من یه روزه بود و و راستین رو هم نبردم اگرچه واسم یکم سخت بود ولی واسه خودش بهتر بود که بمونه و بچم کلی اقایی کرده و اصلا اذیت نکرده .به همین خاطر قراره از این به بعد تند تند برم مسافرت تنهایی از وروجک بگم که کلی اقا شده و دیگه واسه خودش تصمیم می گیره و کسی نباید واسش تصمیم و نظر بده .همین که می فهمه قصد بیرون رفتن داریم میره سر کمد لباساش و خودش لباس.شلوار کفش و حتی جورابشو انتخاب می کنه و می یاره و میگه بپوشیم.اصلا از لباس تکراری خوشش نمی یاد و هر روز باید لباساش با دفعه قبل فرق داشته باشه پسرک ما کلی وسواسی شده و روزی ۱۰۰۰۰۰بار دست و صورتشو باید بشوریم همین که از بیرون م یایم یا غذا می خوره باید فوری دستو صورتشو بشوره.یه چند روزی پروژه از پ و شک گیری رو انجام دادیم و خدارو شکر تا حدودی خوب انجام شد ولی خودش اصلا تمایلی نداره و فوری می ره پمپرزشو می یاره که زود پمپرز بشه . همین که یه درخواست ازش می کنیم که مثلا اینو ببر یا اونو بيار سریع میگه چشممممممممم واین چشمو چنان میگه که ادم می خواد درسته قورتش بده کلا بچه گوش به حرف بده ای هست و هر چیز که بهش میگیم زود انجام میده یه مدته عاشق ماشین شده و کلی تو روزنامه ها و مجلات می گرده تا عکس یه ماشین پیدا کنه و کلی کیف می کنه و به همه نشون میده.تو خونه هم که ۱۰۰۰تا ماشین رو ردیف می کنه و یه چند ساعتی رو باهاش مشغوله جدیدا شبا باید یکی از ماشیناشو دستش بگیره تا بخوابه.این عشق به ماشین فکر کنم اخر بچم راننده ماشین بزرگ بشه ظهر ها هم بايد بشينه پشت كامپيوتر و كلي عكس ماشن ببينه تا رضايت بده و بره بخوابه. حالا هر چي بگم كم گفتم پسرك ما عشق ماشين گرفتتش.حالا كي از سرش بپره خدا ميدونه یه چند روزی منو راستین داریم میریم مسافرت انشالله که این وروجک اذیت نشه و بهمون خوش بگذره انشالله
روزي چند بار كفشا چيده ميشه و باز بهم مي زنه
كفش جديد كه عمه محبوبش واسش خريده |
||