تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker راستین کوچولو
شیرین تر از عسل
 

ماما بدو .ماما بیا.ماما در مانا آب.ماما شیر ماما مرغ.ماما عمه.ماما خوابم مییاد.ماما امیر و.................................از صبح اول صبح دیگه همش ماما ماما شروع میشه تا اخر شب همیشه میگفتم ای خدا چقدر این وروجک دیر زبون اومده حالا هم که دیگه هیچی سرمونو می بره با حرف زدنش .بعضی مواقع یه کلمه های سختی رو میگه که من می مونم توش قربون اون شیرین زبونیت برم که کلی طوطی شدی واسه خودت و با حرفات کلی دلبری می کنی.

یه چندروز پیش خونه یکی از دوستام مهمونی بود اونجاهم چون همه یه نی نی داشتن بچم کلی ذوق کرده بود از دیدن این همه نی نی  و کلی باهم بازی کردن و ماهم یه نیم ساعتی راحت بودیم اخه من به این نتیجه رسیدم واقعا بچه  ها تنهایی واسشون خیلی سخته و اگه میشد یه مهد خوب و تمیز و خلوت پیدا کرد و یه روز در میون می بردمش .ولی امسال که تصمیمی ندارم واسه مهد انشالله سال دیگه

پس فردا به خاطر یه ماموریت کاری مجبورم برم مسافرت  (مشهد) و راستینو  هم نمی تونم ببرم این اولین باری هستش که از من جدا میشه و تنها باید شب بخوابه انشالله که اذیت نشه .خودمم خیلی واسم سخته ولی چاره ای نیست شایدم دلم نیومد و فردا رفتم بلیط گرفتم بردمش حالا تا چی بشه

اینم چند تا عکس از مهمونی

ستاره.ترنم .راستین

اینم ستاره کوچولوی ۱ساله

 

+ نوشته شده در  88/05/21ساعت 1:47  توسط مامان راستين  | 

 

صدا می زنم مامان داری چیکار می کنی؟ راستین راستین کجایی صدایی نمی یاد فقط صدای تق توق از اشپزخونه می یاد می رم می بینم  ۲ تا دستاش پر از دونه های برنج هست که از ظرف برنج برداشته و از من قایم می کنه سریع می ره و همرو می ریزه جلو تلویزیون می گم مامانی واسه چی برنجارو ریختی میگه مو چه موچه موچه

رو زمین رو نگاه می کنم چند تا مورچه دارن واسه خودشون نرمه های غذا می برن نگو وروجک من رفته واسشون این جوری غذا بیاره به خدا تعجب کرده بودم از کسی هم ندیده  بعد کنارشون نشسته و بردن دونه های برنجو نگاه می کنه. که مورچه ها چه جوری تلاش می کنن واسه بردنشون .این وروجک منم رو زمین گیر می کنه و منم می شینم و باهم بردن دونه های برنج  رو نگاه می کنیم هر شب این برنامه تو خونه ما تکرار میشه و کلی غذا رسونی میکنه وروجک واسه مورچه ها به خدا الان مورچه های خونه ما اندازه یه سوسک شدن از بس خوردن قربونت بشم که هوای مورچه ها رو هم داری

این وروجک من کلی شیرین زبون شده و دیگه به خوبی حرف می زنه اکثر اسمارو صدا می زنه و تو این ۱ماه پیشرفت کلامیش خیلی خوب بوده از اعداد از ۱تا ۱۰ می شمره البته زود فراموش می کنه 

از رنگاهم هر چی بگم تکرار ولی فقط زرد و ابی رو خوب میشناسه البته یه مدته مامانش تنبل شده و باهاش کار نمی کنه 

اسم خودش رو نمی تونه تکرار کنه و تنها اسمی هستش که واسش یکم سخته

 این ماه واسه چکاپ قد وزن بردمش دکتر و وزنش ۵/۱۱ که خیلی خوب نبود و راضی نبودم قدشم ۸۸ که دکتر گفت خوبه  بهش همون مینادکس و شربت کلسیم داد که خیلی خوشش نمی یاد از کلسیم و منم روزی یه بار بهش میدم .جدیدا به افتاب حساسیت پیدا کرده و همین که بیرون میره چشماش وحشتناک قرمز میشه و یه مدت هم هست کنار چشمش یه دونه می زنه و خوب میشه و دوباره هفته بعد تکرار که هنوز نبردمش دکتر ولی فکر می کنم واسه آفتاب هستش.به خدا وقت سر خاروندن نمی کنیم نمی دونم روزها چرا اینقدر داره تند تند می گذره .خدا به خدا ما عجله ای نداریممممممممممممممممم

قبل از خریدن دوربین جدید تصمیم داشتم هر روز از وروجک عکس جدید بگیرم و واسش اینجا بزارم ولی دریغ از یه عکس بیچاره داره خاک می خوره تو  کمد .انشالله قول میدم دفعه بعد عکسای وروجک رو بزارم البته عکسای اتلیه که واسه روز تولد گرفته بودیم آماده شد و عالی بود اونا روهم می زارم سر فرصت

خدا نگهدار .....

+ نوشته شده در  88/05/01ساعت 23:44  توسط مامان راستين  | 

 
myspace backgrounds
Myspace Backgrounds
Daisypath Anniversary Years Ticker