|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان اول ظهري حالم گرفته شد يه روز اومديم كلي مطلب نوشتيم موقع سيو همه پريد به خدا ديگه چه جوري اون همه بنويسم
يه مدت مشغول مريض داري وروجك بوديم و سرما خورده بود و وقتي كه بيام و بنويسم نداشتم خدارو شكر بهتر شده وولي وزن گيريش هنوز اصلا خوب نيست و همچنان ده و نيم مونده.از دندونا هم كه جلويي ها بيرون اومده ولي نيش ها همچنان افتخار نمي دن.ديگه مثل طوطي حرفامونو تكرار مي كنه ولي واسه يه بار و ديگه حاضر نيست بگه جمله بنديشم تكه پاره تكه پاره. ديگه خودش ميشينه جورچينا و پازلاشو بدون من ميز اره سر جاش و كلي تو اين زمينه پيشرفت كرده و مامانشو خوشحال مي كنه عاشق كتاب نقاش و رنگ زدنه. همچنان از كار خونه خوشش مي ياد از جارو زدن گرفته تا اتو و اشپز ي ديگه چنان دمي رو برمي داره مي زاره در قابلمه و برنج يعني واسه خودش درست مي كنه كه بيا و ببين .تو اشپزخون تكون نمي خوره و ترجيع مي ده به اتاق خودش و اسباب بازيهاش عاشق ماشين سواري و پشت فرمون نشستنه به خدا خودم هر بار يه بچه رو تو اين وضعيت مي ديدم مي گفتم چه مادر بي خيالي حالا مي فهمم چي مي كشيده من از دست اين وروجك از سوار ماشين شدن فراريم.اينم نمونش.......
خواب رفت پشت فرمون |
||
|
|
|
|
|
چه زود مي گذرد؟؟ ۲۰ماهگيت مبارك عزيزم
راستين در پارسال همين موقع .زمستان ۱۳۸۶ |
||
|
|
|
|
|
سلام به همه مامانا و ني ني هاي گلشون
عيد گذشته همگي هم مبارك.ما كه متاسفانه روز قبل از عيد پسر عموي آقاي همسر كه جوون ۲۶ ساله كه خيلي خوب بود من از اين ادم صداشو هم نشنيده بودم اينقدر آروم بود كه نگو.يهو خبر دادن سكته كرده و فوت كرده واقعا سخت بود شنيدن اين خبر مخصوصا اينكه يه پسر ۳ ساله هم داره خدا به همشون صبر بده از پسركم بگم كه اين مدت به خاطر مراسم ها مجبور بودم بزارمش خونه مامانم و كلي بابت اين بهونه گير شده .ديگه به جمع شلوغ عادت كرده و ديگه نمي خواد بياد خونه و همين كه مياريمش خونه كلي گريه زاري كه بريم ددر و تا بيرونش نبريم ولكن نيستش. شب يلدا هم اقاي همسر كه نبود و خونه عموش اينا بود منم با راستين رفتيم خونه مامانم و اونجا شب يلدارو گذرونديم . از كاراي جديد اين وروجك بگم كه جديدا در مقابل كارايي كه از ما مي خواد و واسش انجام نمي ديم زود عصباني ميشه و چنان اخمي ميكنه كه نگو . اصلا از اسباب بازي خوشش نمي ياد همين كه كله سحر بلند ميشه ميره ۵۰تا قابلمه و ظرف و كاسه مي ياره وسط و ميشينه و كلي واسه خودش اشپزي مي كنه فكر كنم اخر آشپز بشه . اين دندون در اوردنم واسه ما شده مكافات اخه اين دندوناي پاييني فقط ۲ تا جلويي ها بيرون اومده ولي اسيابها زودتر بيرون اومده و كلي بابت اين دندون در اوردن لاغر و بي اشتها شده. كي بشه همه دندوناش بيرون بياد و بچم ديگه اينقدر اذيت نشه شرمنده چقدر از اين بحث پريدم به اون بحث انشالله سر فرصت مي يام و مي نويسم
|
||