تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker راستین کوچولو
شیرین تر از عسل

 

 

بابا بلا ولا بچه کوچیکو نمیشه ببرن آرایشگاهههههههههههههههههههه

 حالا کو گوش شنوا. از وقتی راستین دنیا اومد خودم تو خونه موهاشو کوتاه میکردم و یکبارم بردم ارایشگاه زنونه و خیلی هم خوب بود .یه چند مدت بود همه میگفتن موهای این بچه خیلی بلنده .بهش نمی یاد برو مردونه کوتاه کن .فلان بهمان و...............................

ما هم بالاخره....... شدیم و واسه آرایشگاه مردونه وقت گرفتیم منو اقای همسر شال و کلاه کردیمو شازده رو بردیم ارایشگاه اونم روز عید قربان

همین که وارد شدیم کلی بچم غر زد و نمی خواست بشینه با هزار مکافات نشستیم همین که قیچی  رو دید اصلا اجازه نداد پیشبندو ببندن و زد زیر گریه بمیرم بچم نیم ساعتی همین جوری گریه میکرد حالا که فکرش میکنم می بینم چه احمق بودیم .التماس میکرد بابا مام.ددر ماما ددرباید همون موقع بر می گشتیم خونه  با هیچ چیز هم اروم نشد اخه اینقدر گریه کرد که دیگه رمقی واسه بچم نموند

همین که اومدیم خونه رفتیم حموم اونجا هم کلی گریه .بعدم خوابد یه نیم ساعت نشده بود از خواب بیدار شد داشت تو تب می سوخت تب کرده بود اونم شدید تبش بالا بود نگو بچم از ترس تب کرده بود  و یه روز کامل تب داشت و اصلا با منو باباش حرف نمی زد و گریه می کرد.بمیرم اگه بچم از ترس یه طوریش شده بود چی؟  به خدا به حرف اینو اون گوش ندین.ازاون موقع تا حالا هم  یا مریضه یا تب داره جدیدا هم سرماخوردگی اضافه شده بهش و کلی سرفه .دکتر بهش اموکسی سیلین داده و خداروشکر یه کم بهتره ولی روزی ۱۰۰بار خودمو سرزنش میکنم که چه کار احمقانه ای کردیم

 

 

می خواد از صندلی بیاد پایین

چشاش سرخ شده از بس گریه کرده

اینجا هم راستین رو جمعه ای بردیم برف بازی تا از اون شوک بیاد بیرون

+ نوشته شده در  87/09/25ساعت 22:55  توسط مامان راستين  | 

۱۹ ماهگیت مبارک عزیز مامان

سلام به همه مامانا و نی نی های گلشون.پسرک کوچولوی ما ۱۹ ماهه شد چه زود گذشت این روزها نمی دونم واسه من اینجوریه یا واسه همه هست من که واقعا نمی فهمم چقدر داره تند تند روزا میگذره انکار یکی دنبالش کرده . واقعا من نفهمیدم امسال چه جوری گذشت ؟ ولی همین که به خوبی و خوشی بگذره هم جای شکرش باقیه؟

یه مدته ذهن من مشغوله به اینکه بچه های ما هم مثل ما چیزی تواین م م ل ک ت ندارن که دلشونو بهش خوش کنن؟ نه تفریحی نه.................؟ نمی دونم چیکار باید بکنم؟ لا اقل بچه های ما دیگه مثل 

ما نشن؟ بازم خدایا شکرت


پسرک من خیلی نجیبه و هر موقع بچه های بزرگتر یه کوچولو اذیتش میکردن چیزی نمیگفت و به سادگی از کنارش رد میشد ولی جدیدا یاد گرفته و از خودش دفاع می کنه و من کلی از این بابت خوشحالم

هر کی یکی بزنه اون ۲تا میزنه البته می دونم کار درستی نیست ولی واسه بعضی بچهها لازمه  و دیگه با این کار حساب کار می یاد دستشون

 یه مدته می خواستم برم واسش اسباب بازی فکری بگیرم ولی اصلا نه وقتشو دارم نه با این بچه میشه چند روز پیش از یکی از سایتا یه سری اسبا ب بازی سفارش دادم واسش. ۲۴ ساعته رسید دستمون.یه سری کارتای شناسایی میوه ها و حیوانات هم هستش  .با یه توپ که باید خودش اجزاشو جدا کنه و دوباره وصل کنه و یه سری چیزای دیگه   ...........

 تو سایت واسه خودم تانگو رو سفارش دادم به یاد اون دوران .و کلی اقای همسر رو بردیم به دوران کودکی با این بازی کردن

اون حیوونا رو عمه محبوبه واسش گرفته

اینجا دختر شدم با این گوشواره ها

چیزی تا شب یلدا نمونده .میگم چه زود گذشت میگین نه؟

این عکس پارسال وروجکه چه تپل بوده لپاش مثل لبو

 

یکی منو بیاره پایین از میز

 

+ نوشته شده در  87/09/11ساعت 23:17  توسط مامان راستين  | 

Image and video hosting by TinyPic 

مامان.مامی مامی مامان.            بله.اب. مامان.مامی بایا( می زارمش رو کابینت) و کارامو انجام میدم.مامی  آب.مامی ددر.مامی.مامان مایانی شیب(سیب زمینی سرخ شده)  مانی پوش(میوه پوست کنندن)   مانی مامی مامانی با هزار تا جیغ   دستمو می گیره و می بره میگه اوخ اوخ(یعنی بخوابیم و شیر)  قبلا بهش گفته بودم بخوابیم و صدای خروپف واسش در اوردم حالا موقع خواب میگه اوخ پف. همچنان تا شب این مامی مامان کنان ادامه داره.جدیدا بچم قاط زده و یه زمانایی بابا هم منو صدا میکنه فدات بشم باهوشم

پیشرفت کلامیش خیلی خوب بوده و همچنان هر چی میشنوه واسه یه بار هم شده تکرار میکنه.و خیلی هم خوب نگاه میکنه یه چیز که جلوش انجام بدن اونم زود اجرا میکنه و یاد میگیره.هر کار که من تو خونه انجام میدم بلافاصله شازده هم باید تکرار کنن از جارو کردن.میکس کردن غذا.چرخ گوشت روشن کردن.غذا درست کردن و.................البته وسایل برقی رو از برق میکشم و میدم دستش و رو زمین میشینه و یه نیم ساعتی مشغول میشه.

چند روز پیش ظهر به اقای همسر میگم مواظب راستین باش من یکم بخوابم.رفتم خوابیدم از دور میشنیدم داره قابلمه ها رو از کابینت بیرون می یاره این کار هر روزشه و مشغول بازی شد .منم خوابیدم یه ۱۰مین شد دیدم خیلی آرومه و هیچ صدایی ازش نمی  یاد پا شدم رفتم تو آشپزخونه چشمتتون روز بد نبینه دیدم  هزار تا ظرف و کاسه و قابلمه در اورده کابینت ادویه ها رو باز کرده و  شیشه دارچین که پر بود از دارچین  برداشته و همهرو خالی کرده تو همه ظرفا  و با هزار تا ملاغه و قاشق از این ظرف میریزه به اون ظرف از اون کاسه به اون بشقاب و نصفشم روفرشو و همه فرش پر بود از دارچین.با هزار بدبختی ۵۰تا ظرف شستم و همرو جارو کردم ولی همچنان خونه ما بوی دارچین می یاد و لک دارچینا هم رو فرش مونده اینم از گلکاری شازده ما.خوابیدن به ما نیومده حالا به اقای همسر گفته بودم مواظبش باش نگفته بودم .نمی دونم چیکار می کرد؟

دیگه خودش یه چهار پنج تا از مکعباشو به راحتی روی هم می زاره . مکعب هوشم می تونه دایره و مربع رو بندازه داخلش ولی بقیه رو با کمک من.پازلای حیووناشم یه چند تاییشو خودش خوب می چینه و کلی پیشرفت داشته تو این زمینه ولی مثل سابق خیلی دوست نداره یه جا ثابت بشینه و با اسباب بازیهاش بازی کنه فکر می کنم واسش تکراری شده .مامانای عزیز لطفا اسباب بازی خوب معرفی کنید؟

پسرک ما یه مدته از حموم خیلی می ترسه والانم یه ۱۰ روزه که حموم نرفته البته من هر روز از سر تا پایینو زیر اب می شورم ولی اصلا از حموم بدش می یاد و همین که اسم حموم رو میشنوه فرار میکنه نمی دونم چرا اینجوری شده  .آخه قبلنا از حموم کلی خوشش می یومد و آب بازی میکرد.اسباب بازیهاشو می بردیم و مشغول بود .ولی الان نه .کسی تجربه ای داره این وروجک ما ترسش از حموم بریزه؟

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  87/09/04ساعت 14:25  توسط مامان راستين  | 

 
myspace backgrounds
Myspace Backgrounds
Daisypath Anniversary Years Ticker