|
|
|
|
|
سلام.دیگه تابستونم کم کمک رفتو جاشو به پاییز داره میده.من از تابستون اصلا خوشم نمی یاد .اولا به خاطر اینکه خیلی گرمایی هستم و طاقت گرمارو ندارم دوما شاید چون دیگه بچه مدرسه ای نیستم که واسه تابستون روز شماری کنم.
زمانی که مدرسه می رفتم ارزوم بود تابستون بشه روز اول که مدرسه تموم میشد سریع اتاقمو مرتب می کردمو هر چی کتاببود می بردم می زاشتم تو زیر زمین خونمون و هر چی هم به درد نخور بود سریع می ریختم بیرون و تابستونو واسه خودم شروع می کردم . چقدر می رفتیم تو کوچه دوچرخه سواری.یه زن همسایه داشتیم می گفت دختر چه معنی داره دو چرخه سوار بشه حالا اون موقع ما کلاس اول یا دوم راهنمایی بودیم و منو یه دختر همسایمون که کلی باهم جور بودیم دوچرخه هامونو برمی داشتیم و می رفتیم یه چند تا کوچه بالاتر و با بچهه ای هم سنو سال خودمون بازی می کردیم.یه چند سال گذشت و من دبیرستانی بودم دیدم دختر خود همون همسایه که اونم کلاس دوم دبیرستان بود سوار دوچرخست. حالا نمی دونم واسه ما زشت بود تو دوران راهنمایی یا اون؟ کلی از روز قبل با بچهها دخترا وپسرای همسایه قرار می زاشتیم فردا صبح زود بیایم تو کوچه و هفت سنگ بازی کنیم چقدر سر این بازیها دعوا می شد یکی قهر می کرد یکی مجروح میشد.کلا دورانی داشتیم.چه زود گذشت دوران خوبی بود الان که به گذشته بر می گردم می بینم چه دورانی بود و قدرشو ندونستیم. نمی دونم چرا بچه های حالا بچگی نمی کنن.دیگه اون لذتی که باید از دوران بچگیشون ببرن نمی برن.خانوادها یجور سخت گیریهای بی مورد دارن مثلا حتما بچه تیزهوشان قبول بشه بچه بیچاره از ۹ سالگی می گیرن به درس و کتاب و تست تا سال دیپلم.اخه این بچه ها چه لذتی از زندگیشون می برن. نمی دونم شاید منم بچم مدرسه ای بشه این حسو پیدا کنم . نماز روزه همگی قبو ل واسه ماهم دعا کنید. ۱.یه چند تا از دوستان (فرشته جون.مامان مهدی و....)در مورد اون دسر طالبی پرسیده بودن عرض کنم که اون مواد ژله را در طالبی ریختم و این شکلی شده. یه طالبی کوچیکو سرشو ببرین و مواد داخلشو(تخمه و یکم از میوشو) بردارین و مواد ژله رو بریزین داخلش و بزارین تو یخچال ۶ ساعتی بمونه بعدم مثل من برش بدین.
|
||
|
|
|
|
|
وای که شوشو مهربون مارو شرمنده کرد
شنبه روز سالگرد ازدواجمون بود منم گفتم شوشو یادش نیست و فراموش کرده ..شبم مهمون داشتیم واسه افطار یکی از دوستای شوشو با خانمش و بچه هاش . من کلی درگیر پخت و پز و دسر درست کردن و..... (جدیدا ذوق اشپزیم گل کرده).تا اینکه ظهر که آقای همسر تشریف اوردن اومد یکسری خرید مریدا که سفارش داده بودم دادو رفت بعد از ۵ دقیقه با یه کیک و گل برگشت و مارو کلی شرمنده فرمود.دستت درد نکنه . فدای همسر مهربون من که وقت نکردم واسه شوشو چیزی بگیرم انشالله دفعه بعد مهمونامونم واسه افطار اومدنو بهد از افطار کیکو رفتم اوردم و هیچکی نمی دونست واسه چیه یکی می گفت تولده؟ نکنه واسه بچه دومه؟ مگه واسه بچه دوم شیرینی میدن؟ اخرم خودمون گفتیم مال سالگرد ازدواجمونه آخه سالگرد اصلی ۶ فروردینه و این یکی را هیچکی حساب نمی یاره
از بس این پسرک ما عاشق جارو برقیه و مدام ۲۴ ساعت با جارو برقی سر می کنه مادر شوهر گرام یه جارو برقی اسباب بازی واسش از مشهد سوغاتی اوردن دستشون درد نکنه
اینارو به مناسبت سالگرد واسه خودمون و افطاری واسه مهمونا درست کردم
این کیکو خودم درست کردم
اصلا این یکی خوب نشد
|
||
|
|
|
|
(۲۳ شهریور سال ۸۰ روز جمعه) تو یه هوای گرم تابستون بعد از ۱ سال و نیم از دوران عقد در چنین روزی مراسم عروسی مونو با ۵۰۰ تا مهمون برگزار کردیم و اومدیم سر خونه زندگی خودمون. ۷ سال از اون روز می گذره و فردا سالگرد اون روزه به یاد ماندنیه. پیوندمون مبارک
|
||
|
|
|
|
در حال تماشای تلویزیون روز اول رمضون که من یه مهمونی مو دادم و از یکی جان سالم به در بردم اگرچه این وروجک کلی بریز به پاش کرد از شکوندن میز گرفته تا ریختن سطل اشغال رو فرش . و پدر منو در اوردن ولی هر چی بود گذشت یه مهمونی دیگه هست که حتما باید دعوت کنم و نمی شه از زیرش در رفت ولی موندم با این بچه چیکار کنم گفتم بزرگ میشه مثل بچگیهاش جدیدا هم بغلی شده و همش می خواد بغل باشه اصلا نمی زاره به کارام برسم . یه مدته ذوق آشپزیم گل کرده .البته تعریف خودمم نکنم آشپزیم بدک نیست ولی این وروجک ما نمی زاره مامانش از خودش هنر در وکنه.روزی که مارد شوهرو دعوت کرده بودم واسه افطاری اگرچه ۵ ساعت مونه بود به افطار یهو تصمیم گرفتیم و زنگ زدم دعوتشون کردم.ببینید چه عروس خوبی هستم .بلافاصله غذامو درست کردم و کارامو زود زود انجام دادمو خداروشکر همهچیز به خوبی انجام شد. دلم واسه روزه گرفتن تنگ شده یه سال که به خاطر حاملگی سال پیش و. امسالم شیر دهی. اخه این روزه ها قضاشو کی می خواد بگیره؟ تو دوران شیردهی روزه بشیم اشکال داره؟ این شوشو ماهم نمی زاره میگه بچه گناه داره .منم منصرف شدم ولی شاید تو ایام شبهای قدر گرفتم.موقع افطار ماهم دعا کنید ماهم دعا می کنیم واسه همه مامان باباها و نی نی های گلشون و اون مامانایی که نی نی ندارن و دلشون نی نی می خواد خدا بهشون یه نی نی خوشگل بده .
|
||
|
|
|
|
|
۱۶ماهگیت مبارک عزیزم
یکتا.ترنم ۳ماهه.ـ(راستین اخمو.)گندم
چقدر دلم تنگ میشه واسه مهمونی های جمعی دوستانه.قدیما البته منظورم بعد از ازدواج و بدون بچه هستش.کلی قبل از رفتن مهمونی بتونه کاری.لاک فلان که به لباسمون بیاد .آرایش فلان . فلان وکلی چند روز قبل به فکر این که چی بپوشیم .تو مهمونی هم کلی بزنو بکوب و خوش گذرونی. تا ۱۲ شب بعدم قرار بعدی که کجا بریم و بیشتر از ۱ ماه به طول نینجامد تا زود به زود دور هم باشیم. ما یه جمع ۸ نفره هستیم که از بعد از تموم شدن دانشگاه هر کی به یه بهونه ای مهمونی می داد و یه ۲ ماه یا شایدم کمتر همو می دیدیم.اما الان این جمع کلی عیال وار شدن و هر کدوم واسه خو دشون یه بچه دارن البته یکیشون ۲ تا داره(خدا زیاد کنه) دیشب خونه یکی از همین دوستان که یه کوچولو به اسم ترنم داره قرار بود بریم دیدنی زایمان.قرار واسه ساعت ۶ بود.من که از صبح راستین اصلا حالش خو بنبود به خاطر دندوناش باز اسهال و استفراغ و کلی درگیر بودم قرا ربود بزارمش پیش خواهر شوهرم و خودم برم.عصر دیدم حالش بهتره و قرار شد با خودم ببرمش تا اماده شدیم و رفتم البته قبلانا اماده شدنمون یه ۲ ساعت (بزک دوزک)به طول می انجامید حالا ۱۰ دقیقه ای حاضر میشم تا رسیدیم ساعت ۸ شب.همه تقریبا اومده بودن.اولین مهمونی بود که دیگه بچهها همه راه می رفتن و دیگه کنترلشون کار حضرت فیل بود.یکی واسه خودش می پرید بالا یکی می رفت تو اشپز خون.یکی چایی بیسکوییت می ریخت رو فرش.و هر کدوم ساز خودشونو می زدن مجبور بودیم هر چی وسایل قابل دسترس هستش را رو میزها برداری وکلی دکور خونه نگار جونو به هم ریختیم.مگه می شد یه دقیقه رو زمین نشست راستین که گیر داده بود به ترنم و غافل می شدم ناخن می کرد تو چشم اون بیچاره.کی وسایلای سیسمونی ترنم کوچولو هم رو به هم ریختن.قرار شد دیگه مهمونی ها تو یه محیط سر باز برگزار بشه مثلا یه جا که یه استخر توپ باشه تا بچهها بازی کنن شاید ماهم بتونیم یه ۱۰دقیقه رو زمن بشینیم.من که از این مهمونی جزراه رفتن چیزی نفهمیدم .فکر کنم تا بزرگ شدن این وروجک بشینم خونه بهتره .موندم مهمونی های رمضون را چیکار کنم؟ خودمم باید کلی مهمونی بدم.خدا درست کنه همه کارارو.
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صد سلام
یه چند روزی واقعا سرمون شلوغ بود تو این هفته یه عروسی داشتیم.بعدم مادر شوهر گرام از سوریه می یومدن .بعدم داییم از مکه و کلی مشغول بودیم .و همین باعث شد کمتر برسم و بیام البته به دوستان سر می زدم ولی نتونستم آپ کنم و کلی شرمنده پسرک بلا هستیم. این پسرک ما همیشه از حموم بدش می یومد و با هزار کلک باید می بردمش حموم و لی حالا نمی دونم چی شده و از چی خوشش اومده روزی ۱۰۰ بار باید بره حموم همین که کله سحر پا میشه دستمو می گیره و آبو ابو کنان می بره و حمومو بهم نشوم می ده تا ببرمش تا آب بازی کنه این پروژه تا شب ۱۰۰ بار تکرار میشه به خدا دیگه موندم چیکار کنم می رم استخر بادی شو می زارم تو اشپز خونه و پر از آب می کنم ولی اینا هیچ کدوم واسش حساب نمیشه و اون فقط از حموم و البته دستشویی هم رو دوست داره بره شلنگو برداره و با سرعت زیاد اب بریزه به در و دیوار. به خدا دیگه نه فرش سالم داریم نه در دیوار فرشا که آب میوه.ماژیک.خط لب.رژ لب .قطره آهن.مولی ویتامین.انواع غذاها همرو روش امتحان کرده دیواراهم که هیچی همین امروز داشتم تلفون می کردم دیدم داره حریره بادومشو می ریزه به دیوار و با چکش پخشش می کرد مادر شوهر گرام مارو شرمنده کردن و کلی سوغاتی واسمون اوردن. انشالله هر ماههههههه در مورد رنگ کردن موهام البته مش کردن که دیگه از هر چی رنگو مش هست بدم اومده.فعلا موهای بیچاره که داغون شده باید مرتب هر روز با زیتون و سرم کریستال به دادشون برسم و گرنه هر چی مو داشتم ریخته بود.انشالله که خدا بگم چیکارش کنه این ارایشگرو.هر بار می رم جلو اینه کلی دعاش می کنم
میوه درخت کاکتوس
از دست باباش یه شکلات رو برداشته و بدونی که من بفهمم خورده |
||