تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker راستین کوچولو
شیرین تر از عسل

سلام به همه دوستان.ماهم خوبیم ممنون خجالتمون ندین.

انشالله که تعطیلات خوش گذشته ما که نمی فهمیم چه جوری این روزها میگذره و از این زماناهم استفاده مفیدی نمی کنیم چشم به هم بزاریم می بینیم  این دوران جوانی هم گذشت. و عصا به دست باید راه بیفتیم پشت سر نوه نتیجه ها .این پسرک ما عاشق عصاست بیچاره مادربزرگم مجبوره برای راه رفتن از عصا استفاده کنه همین که می ریم خونشون  می گرده تا عصا رو پیدا میکنه خدا نکنه  بچه های فامیلم اونجا باشن دیگه هر کدوم این عصا رو می گیرن دستشون و هر کی واسه خودش به یه طرف می بره تا حالا کلی عصا خریداری شده به خاطر خسارت اینم از شیرین کاری نتیجه ها.تا باشه از این ها باشه به قول قدیمی ها

بالاخره راستین راه افتاد  و کلی مارو خوشحال فرمودددددددددددد حدود ۱ ماهی می شد که فقط ۱تا ۲ قدمی بر می داشت و دیگه می کشتیش حاضر نبود بره ولی چند روز پیش بچم رکورد شکوند و ۱۰قدمی خودش  به تنهایی رفت .البته واسه اینکه بتونه تعادلشو حفظ کنه ۲ تا دستاشو می گیره بالای سرش و راه می ره و گرنه نمی تونه و می خوره زمین دیگه کلی باید مواظبش باشم  .

عاشق تلویزیونه. بایدواسش  یه بشقاب بزارم با کلی شیرین گندمگ اونم بشینه جلو تلویزیون و کارتون تماشا کنه.یه نیم ساعتی میشه این جوری مشغولش کرد و به کارام برسم ولی زود خسته میشه و باید یه کار جدید انجام بدیم ماهم از صبح کله سحر که پا میشم به این فکرم با این بچه چیکار کنم و چجوری مشغولش کنم.عاشق کابینتا و ریختن کلیه و سایلاش به بیرونه تو همین بریز به پاشا کلی از وسایل منو شکونده /ولی کلا بچه مرتبیه همین که یه وسیله ای رو از سر جاش بر می داره بعدا می ره می زاره سرجاش .دیروز ازاتاقش  یه اسباب بازی اوردم تا بازی کنه بعد از بازی حواسم نبود اونو گذاشتم تو یه کمد دیگه می بینم کلی سر صدا راه انداخته و با اشاره نشون میده که اون کمد جای اونه و برش داشت و گذاشتش سر جاش.ببینید چه پسر خوبی دارم می تونم عروسش کنم.هم مرتبه هم خوب جارو می کنه دستمال کشیدنو تی کشیدنشم خوبه حالا مگه دخملای این دوره زمونه این کارارو می کنن. به قول یکی از اقوام باید با دخترای این دوره زمونه به جز جهیزیه یه کارگر هم رو جهاز باشه.قابل توجه مامانای دختر دار

چون شهریور هوا نسبتا خوبه قرار بود همراه با خانواده همسر گرام بریم یه مسافرت .ولی مادرو خواهر شوهر گرام دیروز رفتن سوریه و به قول خودشون یهویی شد .حالا موندم دست تنها با این راستین وروجک کجا بریم.آخه می خوام برم یه جای اروم و بی سر صدا شمال که الان حال نمی ده هم شنیدم گرمه هم شلوغ.کسی  خبر داره اب هوای ترکیه الان چه جوره میشه با بچه کوچیک رفت یا نه؟

تو رو خدا ببینید چه قیافه ای  گرفته انگار کوه اورستو فتح کرده

در حال تماشای تلویزیون

دوپینگه بین برنامه

+ نوشته شده در  87/05/28ساعت 1:21  توسط مامان راستين  | 

وای نمی دونین چقدر عصبانیم. الان یه کوه اتشفشانمممممممممممممممممم

داستان از این قراره.چند روز یش یه عروسی از اقوام همسر گرام دعوت شدیم منم یه روز مونده به عروسی یعنی همین جمعه ای رفتم  زنگ زدم به ارایشگام تا موهامو رنگ کنم نبودش  منم رفتم یه رنگ مو شماره ۴ که مردیکه عوضی گفت قهوه ای  تیره هست گرفتم البته روش نوشته بود و اون مردیکه تقصیری نداره .گرفتم اوردم خونه و چون موهام کوتاست خودم گذاشتتم رو سرم چشمتون روز بد نبینه یه ۴۵ دقیقه ای رو موهام بود همین که موهامو شستم شده بود پر کلاغی اونم اخر سیاهههههههههههههههههههههه.حالا ببینید صورت سفید با چشم رنگی و موهای سیاه چی میشه اعصابم ریخته بود به هم  دیگه.دیگه به این نتیجه رسیدم که برم موهامو  چون مشکی شده روش مش کنم شاید از اون بی حالی در بیاد یه آرایشگاه خوب که دوستم تعریفشو کرده بود و من دفعه اولم بود وقت گرفتمو رفتم اول که رفتم کلی واسش توضیح دادم که اگه مطمئن هستین رو مو مشکی مش رنگ باز نمی کنه و خوب در نمی اد برم خونه و از خیرش بگذرم اونم کلی توضیح که نه خوب میشه و مشکلی نیست .ساعت ۱ونیم مواد گذاشتن رو سر بنده منم از ترسی که موهام نسوزن هر ۱۰ دقیقه می رفتم مه موهامو نگاه کنین یهو نسوزن یا رنگ میگیرن یا نه یه ۳ ساعتی این مواد رو کله بنده  بود  آخرم به این نتیجه رسیدن که هنوز خوب رنگ باز نکرده و باید شسته بشه و مجدد مواد بزارن منم  یه نیم ساعتی باز  این مواد که نمی دونم چه کوفتی بود فکر کنم مواد د ک ل ره رو سرم بود دیدم تواین ارایشگاه شلوغ که هیشکی به هیشکیه اخه اینقدر شلوغ بود ۵ تا مش می کردن یه ۵ نفری کوتاهی اومده بودن یه چندتایی واسه ارایش و ............ کلا خیلی شلوغ بود) دیدم هیشکی یادشون نیست و تا خودت نری اصلا بهت کاری ندارن پاشدم رفتم به یه دختره که اونجا شاگرد بود می گم موهای من دیگه بسشونه نگاه کنید اگه خوبه بشورین خسته شدم.دیدم همین که نگاه کرد کلی منقلب شد پرید پیش مدیر ارایشگاه اونم اومد دید کلی دستپاچه شدن و سریع شستن.چشمتون روز بد نبینه همین که دست زدم به موهام دیدم عین پنیرشده دست بزنی می ریزه  فهمیدم سوخته کلی سر صدا کردم . بر می گرده میگه چیه میگم موهامو سوزوندین میگه نه ارام باشیید دیگه می خواستم بکوشمشون  از بس ناراحت بودم ونمی خواستم بهشون پول بدم تا بیام خونه بشورم اگه مشکلی نداشت برم پولشونو بدم ولی نمی دونم چرا خر شدم و ۳۵تومان ناقابل واسه سوزوندن موهام تقدیم  کردم و اومدم بیرون.حالا اومدم خونه موهامو خیس کردم می بینم دست می زنی می ریزه پایین.زنگ زدم به مدیر ارایشگاه  و هر چی تونستم گفتم میگم موهامو سوزوندین باید خسارتشو بدین و پولمو هم بر گردونید میگه خانم هر کی مش می کنه یه جزیی موش می سوزه اونم طبیعیه زنیکه............ فکر می کنه من دفعه اولمه یا از پشت کوه اومدم میگه می تونم ۵ تومان به خاطر خسارت بهتون بر گردونم اونم چون سر موهاتون جزیی سوخته اونم شاید شب ۹ بیاین ارایشگاه نگاه کنم اگه مشکلی داشت بر گردونم.پولش بخوره تو سرش بگین من با موهای سوخته چیکار کنم باید یه چند ماهی صبر کنم تا بلند بشه برم کوتاشون کنم.شیطونه میگه برو شکایتش کن ادم بشه ولی دلم نمی یاد اخه نمی خوام نون کسی بریده بشه ولی از کارش و بی دقتیش اعصابم داغونه شما بودین به جا من چیکار می کردین؟؟

 

+ نوشته شده در  87/05/20ساعت 17:3  توسط مامان راستين  | 

سلام گرم تابستون خدمت همه دوستان گلمون با این تابستون و گرما و این معرکه برق رفتنا چیکار می کنین.وای که چه سخته .همیشه از تابستون بدم می یومد .اخه ادم تو زمستون فوقش سردش میشه یه لباس بیشتر می پوشه حالا تو این تابستون گرم چیکار میشه کرد از شانس بد ما هر روز برق خونمون ساعت ۱ ظهر قطع میشه اونم تو وفور گرما و این وروجک ما کلی سر صداش در می یاد و نمی تونه مثل مامانش این گرمی هوا رو تحمل کنه.ولی قطع برق شب که طرفای ما ساعت ۱۱ شب هست رو دوست دارم یه جورایی اونم به خاطر اینه که شبا کلی شمع روشن می کنیم و خونه یه حال دیگه ای پیدا می کنه و می تونیم یه ساعتی تحمل کنیم .  خدا اخر عاقبتونو به خیر کنه

پسرک من دیروز ۱۵ ماهه شد.ای کاش وقت داشتم و هر روزبه یه بهونه ای واسش تولد و ماهگرد می گرفتم ولی چیکار کنم مامانی که کلی با کارات دیگه اجازه سر خاروندنم بهم نمیدی انشالله تولد ۲ سالگیت که چشم به هم بزنیم رسیده.البته امروز پاشدم  و به مناسبت ماهگرد ۱۵ ماهگیش واسش  یه کیک کنجدی پختم  که کلی خوشش اومد و دوست داشت .

یه چند روزه متوجه شدم رو شکم و جلوی سینش یه دونه های ریزی مثل عرق س وز ش دن  هستش .با توجه به اینکه چند روز پیش ۲ روز پشت سر هم تب شدید داشت و دکترش به قطره اهن ربطش داد شاید  اون موقع بچم سرخچه سرخکی چیزی داشته البته از نوع خفیف و من نفهمیدم.اگه کسی کوچولوش این مشکلو داشته منو راهنمایی کنه ممنون میشم.

هنوز از راه رفتن خبری نیست و همچنان پا میشه وایمیسته و ۱ قدمی راه می ره ولی از راه رفتن طولانی و تنها خوشش نمی  یاد و همچنان باید دستشو بگیریم نمی دونم چرا تو این زمینه تنبل شده.یه مدته دندوناش خیلی اذیتش می کنن و شبا نمی تونه بخوابه و بهانه گیر شده و اصلا غذا نمی خوره دکتر که بردم نه ونیم کیلو بود به دکتر می گم خیلی وزنش کمه میگه اگه می خوای  چاق بشه باید حبوبات و آش  بهش بیشتر بدی چون اینجور غذاها اشتها رو زیاد می کنه و بیشتر می خوره ولی مگه این بچه ما می خوره باید با هزار زحمت گولش بزنم تا ۳ قاشق بخوره.موندم چیکار کنم . از میوه هم خوشش نمی  یاد و فقط هندونه رو دوست داره و هیچ میوه دیگه ای رو نمی خوره.


کلی واسه خودش حرف می زنه جدیدا یاد گرفته و هر چی که داغ باشه زود میگه جیز  جیز جیز زززو اصلا دوروبرش نمی ره . یه چیز که داره می خوره و تموم میشه می یاد منو صدا می کنه و اپو اپو  اپو می کنه یعنی تموم شده و واسش بیارم باز.کلی شیرین زبون شده.

دیروز داشتم یه قاب می زدم به دیوار چکش رو یادم رفته بود بزارم سر جاش دیدم داره صدا می  یاد تو اتاق رفتم می بینم چکشو برداشته داره می کوبه به دیوار ادای منو در می یاره.از اون موقع عاشق چکش شده .دیروز رفتیم واسش از این چکش پلاستیکی ها هست بخرم هر چی گشتم پیدا نکردم فکر کنم  بخرمم فایده ای نداره و با این چیزا گول نمی خوره.ا زهمون مغازه یه پازل حیوانات و یه کتاب خریدم که یه روزه باهاش مشغوله و از اون پازل خوشش اومده و خودش اون تکه کوچولوب بچه حیوونا  رو  برمی داره و می زاره سر جاش و خوب یاد گرفته.فدات بشم که انقدر باهوشییییییییی(خاله سوسسکه)

دستپخت مامان ویدا( ۱۵ ماهگی)

(خواب آسمانی)

موهاشو خودم کوتاه کردم

راستین بی دندون(۸ماهگی)

+ نوشته شده در  87/05/13ساعت 14:28  توسط مامان راستين  | 

دیروز کفشدوزک اسباب بازی رو اوردم باهاش بازی کنه اونم نامردی نکردو یکی از شاخکاشو کند  . خواست واسش درست کنم منم نکردم دیدم خودش نشسته داره کلی باهاش ور می ره یه ۱ ساعتی مشغول بود اخرم بچم به نتیجه رسید و تونست شاخک کنده شده رو بزاره سر جاش.

فدات بشم که اینقدر پشتکار داری

مدل نشسته

از راه دور

می خواد زیر فرش دفنش کنه از دستش راحت بشه

تو فکره چیکار کنه؟

 خوابیده شاید اینجوری باید درستش کرد

کج جا زد

آخرش درستش کرد و کلی کیفور

+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 14:30  توسط مامان راستين  | 

 
myspace backgrounds
Myspace Backgrounds
Daisypath Anniversary Years Ticker