تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker راستین کوچولو
شیرین تر از عسل
 

یه مدته مامانی دلم می خواد واست کلی بشینم و بنویسم ولی نمی دونم چرا وقت نمی کنم .اونقدر تو وقت مامانی تو پر کردی که من دیگه فرصت سر خاروندنم ندارم. مامانی دیروز داشتم عکسای  روزی که دنیا اومده بودی رو می دیدم وای که چه کوچولو بودی اینقدر پشمالو که همه موقعی که می دیدند می گفتن کجا اومده این همه مو .روزای  اول یادمه یکی ازفامیلا اومده بود  خونمون تا تورو ببینه  همین که تورو دید گفت چه پسر زشتی دارین .بابا امیرتم واستاده بود یهو دیدم غیبش زد  دیدم رفته تو حیاط و داره قدم می زنه و یه نیم ساعت شد دیدم با صورت برافروخته اومد تو متوجه نشدم چی شده.بعد از چند ساعتی که مهمونا رفتن پرسیدم چی شده چرا یهو رفتی بیرون.میگه یعنی چی میگن بچه زشته .به اونا چه ربطی داره؟منم چی بگم گفتم عزیزکم یه رسمه بعضی آدما  وقتی یه بچه ای را می بینن میگن چه زشته / تو هم به دل نگیر اونا طبق رسم گفتن همین که اینو شنید یکم آروم گرفت  و از همونجا بود که فهمیدم واسه بابا امیرت چقدر عزیزی.پسرکم الان که دارم واست مینویسم ۱۴ماهه شدی  و واسه خودت بزرگ شدی دیگه همه حرفارو می فهمی اگه من خوشحال باشم توهم خوشحالی اگه ناراحت باشم تو هم ناراحت حس خیلی قوی داری و عکس العملای هر کسی رو خوب تشخیص می دی.اگه یکی ناراحت باشه می ری  با اون دستای کوچولوت نازش می کنی و نا نا  نا می کنی تا طرف خودش به خنده می یفته و همه چیزو فراموش می کنه.  عین مامانت یکم زود رنجی وهمین که یکی با صدای بلند باهات صحبت می کنه زود ناراحت می شی و کلی باید منت کشی کنیم تا  اخماتو باز کنی .بچه که بودی عاشق جای اروم و از شلوغی بدت می یومد ولی حالا برعکس جای شلوغ رو دوست داری البته جایی که واست اشنا باشه همین که دورو برت شلوغ میشه دیگه کسی حق نداره از پیشت بره .و دوست داری همرو کنارت داشته باشی اخ فدای پسر خوشگلم بشم که اینقدر خوبه.  خدایا شکرت.


 وای که چقدر این   کادو روز پدرخریدن سخته .روز قبلش از ساعت ۶ پاشدم برم واسه بابایی خرید کنم  کلی مغازه و پاساژ رفتم  یه بلوز واسش خریدم و چون می خواستم یه کفش هم واسش بگیرم آخر به نتیجه رسیدم  یه کفش که همون مغازه اول دیده بودم  بخرم همین که رفتم گفت خانم تموم کردیم تو این فاصله اون سایز ۴۳رو و دیگه نداریم منم دست از پادرازتر رفتم یه پاساژ دیگه ولی مگه میشه یه چیز خوب خرید یه سری بنجل ریختن بیرون با قیمتای سرسام آور آخر زنگ زدم به همسر خان تو رو خدا بیا یه کفش اسپرت انتخاب کن من واست بخرم اونم  یه نیم ساعت بعد اومد آخرم نپسندید .دیگه ساعت حدود ۱۱ شب بود و چون راستینو گذاشته بودیم پیش مادر شوهر تصمیم گرفتیم بریم خونه و خریدو بزاریم واسه بعد .منم  به همون یه بلوز اکتفا کردیم و دادیمش به بابایی.البته عمه محبوبه هم یه بلوز واسه امیرگفته بود من به سلیقه خودم بخرم از طرف اون  .دست عمه محبوبه درد نکنه . البته واسه روز زن هم واسه من یه روسری و مادر شوهرم یه شکلا ت خوری خریدن .ممنون از لطفتون

 راستین نوازنده

+ نوشته شده در  87/04/28ساعت 13:25  توسط مامان راستين  | 

سلام .صد سلام.انشالله که  خوب باشین. ماهم خوبیم.پسرک ماهم خوبه .هر روز بهتر از دیروز البته شوخی کردم هر روز یه کار جدید  یاد می گیره و کلی اون روزو مشغولیم.من نمی دونم همه بچه ها این جورین یا راستین اینجوری شده من با توجه به اینکه اوایل دکترش گفته بود زود بخوابه شبا همیشه ساعت ۱۰می خوابونمش .اونم عادت کرده بود و دیگه دیر دیر ۱۱ می خوابید اما یه مدته شبا نمی خواد بخوابه و تا ۱ حتی بیشتر بیدار می مونه و هیچ مدلی خواب نمی ره نمی دونم فکر کنم بچه ها بزرگ تر می شن خوابشونم تغییر می کنه. دیشب پاشدم برم دستشویی   دیدم اومده پشت در و گریه که باز کنم من باز نکردم  اخه هر باز درو باز می کنم می پره تو  و هر جا بخواد می ره منم بهش توجه نکردم اومدم بیرون دیدم  یکی داره در خونه رو می زنه گفتم خدا یا ساعت ۲ شب کیه؟ دیدم مادر شوهرمه میگه چی شده این بچه اینقدر گریه می کنه صداش تا پایین می یاد ( با توجه به اینکه خونه ما تا اونا ۵ واحد اختلافشه) آخه مگه صدای این فسقلی اونم گریه خیلی معمولی نه با صدای بلند تا ۳ طبقه پایین می ره؟ به خدا همینه میگن خونه ها باید عایق صدا باشه نگو ما پخ می گیم ؟صدامونو همه می فهممن.نگو باید حواسمونو بیشتر جمع کنیم وگرنه........... 

مرجان جون ،مامان شهراد ما رو به یه بازی دعوت کردن ممنوم از مرجان عزیز

بهترین فیلم:مارم ول ک.)(چون کلی خندیدیم)

بهترین بازیگر:پرویز پرستویی.فروتن

بهترین کارگردان.همه خوبن  اونی که فیلمش به دل بشینه.


روز پدر بر همسر عزیز وپدر بزرگوارم مبارک

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 11:33  توسط مامان راستين  | 

سلام.وای که چقدر راستین مثل مامانش عاشق خریده.من نمی دونم چرا خودم عاشق خریدم نه هر خریدی .خرید تو  فروشگاههای زنجیرهای را خوشم می یاد و این پسرک ماهم از مامانش اینو ارث برده. همین که می ریم واسه خرید کلی واسه خودش چیز میز انتخاب می کنه و  همه رو می ندازه رو زمین و آخر سر هم ما مجبوریم چون کیک و کلوچه و بیسکوییت و........... که برداشه همه له شدن  از زمین برداریم و پولشو حساب کنیم و اخر هیچ کدومشون قابل خوردن نیست از بس  خرد شدن

و پودری بیش نیست

راستین یه عروسک داره که نسبت بهش کلی حسودی می کنه یه دفعه همین جوری عروسکو برداشتم بهش گفتم به نی نی شیر بدم اونم چنان پرید یه دندونی ازم گرفت که فهمیدیم پسرک ما نسبت به فرد دیگه حسودی می کنه و نمی تونه ببینه من یکی دیگردو بغل کنم یا بوس کنم.روزها این عروسک ناز نازی رو با هزار مکافات با کتک و کشیدن مو می بره پیش خودش می خوابونه وکلی بوسش می کنه و لی ما نباید بهش دست بزنیم.دیروزم بعد از این که خودش شیر خورد دیدم رفته عروسکو اورده تا بهش شیر بدیم .کلا بچه با محبتیه ولی ؟.فدات بشم پسرکمممممممممم

بالاخره دندونا خودشونو نشون دادن و پسرک ما ۶ دندونی شد. امروز متوجه شدم دندونای بالا ۲ تاشون یه کوچولو بیرون اومدن و. همین بود که بچم یه مدته ناارومی می کرد ای کاش همه دندونا با هم بیرون می یومد

از راه رفتنم که خبری نیست و همچنان فقط یه چند قدمی می ره و اصلا خوشش نمی  یاد و اگه اصرار هم بکنیم که دیگه هیچی و اصلا انجام نمی ده .این روزها سرم خیلی شلوغه و به خاطر کارم  نمی تونم خیلی به پسرک ناز نازی برسم و همین منو ناراحت می کنه من که روزی ۲ سه ساعت واسش کتاب می خوندم باهاش بازی می کردم. و......... دیگه حال حوصله چندانی ندارم البته بازم نسبت به خیلی ها که تو فامیل بچه های کوچیک دارن مقایسه می کنم خودم رو تشویق می کنم چون باز هر جور شده یه وقتی واسش می زارم ولی دلم اونی که می خواد نیست.شایدم به خاطر یه سری خستگیه.انشالله بتونیم یه مسافرت خوب که فکر نکنم تا شهریور بتونیم جورش کنیم. جور بشه و یه چند روزی رو بریم استراحت اخه هم واسه من نیازه هم آقای همسر اخه اونم بد جوری سر خودشو شلوغ کرده .اگه بشه شهریور چون رم ض ا ن هستش بهترین فرصته واسه مسافرت اخه هم خلوت تره .هم هوا بهتر شده .

از دوستان کسی ماشین ریو داره راضی هستین یا نه؟ ممنون میشم راهنماییم کنید.

راستی گردن ماهم که مجروح گردیده بود با هزار قرص مسکن. و پماد وکرم خوب شد .ممنون از لطف همه دوستان



+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 15:17  توسط مامان راستين  | 

بر اثر شستشو ی لباس گردنمان دچار گرفتگی شد و تا اطلاع ثانوی از نوشتن معذوریم. برایمان دعا کنید.چلاق شدیم

 

اگه پولی رسید به دستتون با امضاء راستین ماپسر ماهستش

داریم بهش عادت می دیم بره دستشویی

بدون شرح

+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 18:13  توسط مامان راستين  | 

سلام به همه دوستای خوبمون خوبین خوشین؟.نمی دونم چرا یه مدته از این دنیای مجازی یکم خسته شدم.راستش یه چند دفعه اومدم تا   مطالبو به روز کنم و مطلبی بزارم ولی حالو حوصلش نبود و باز می بستمو می رفتم. کلا دستم به نوشتن نمی رفت که خداروشکر امروز دیگه گفتم هر جوری هست باید برم و واسه پسرک گلم که اینروزها واقعا دیگه بزرگ شدنشو دارم می بینم دیگه اون راستین کوچولو نیست هر چند که دلم واسه اون بچگیاش تنگ شد ه و ولی هر روزش شیرینه و شیرینی خودشو داره.

دیگه کلی شیرین زبون شده وخیلی از کلماتو میگه مثل یه طوطی سخنگو می مونه و هر چی رو که ما ۲ دفعه واسش تکرار کنیم زود تکرار می  کنه حتی رفتار و حرکاتی رو هم که انجام میدیم زیر  ذره بینه و زود یاد می گیره و همین خاطر بیشتر مواظب حرفا و حرکاتمون هستیم تا بچم از راه راست منحرف نشه    بالاخره چند روز پیش منت بر سر مبارک ما گذاشت و ۲ قدمی بدون کمک راه رفت ولی باز نشست و هنوز خیلی مشتاق نیست تا تنهایی راه بره ماهم زیاد اصرار نمی کنیم و می دونیم که هر موقع خودش صلاح بدونه راه مییفته  فقط یه دندون گیر ماهر شده و همین که از یکی خوشش بیاد فوری دندون می گیره و ماشالله بچم دندوناشم مثل اره می مونه .امروز رگ دست منو دندون گرفته بود ورم کرده مثل گردو اومده بالا و قرمز شده . چیکار کنم از دست این بچه با این کاراش

عاشق اینه از این کفشای صدادار پاش کنم اونم کلی کیفور و یک دو کنه و دیگه یاد گرفته و پشت سر هم یک یک دو یک دو یک دو می کنه.

 راستی ما نی دونیم چرا بچه ما ۴ دندونی مونده و اون دندونا  در نمی یان فکر کنم با این دندون گرفتنای پسرک دندوناهم پشیمون شدن و رحم کردن به حال من و فعلا  ازشون خبری نیست ولی انشالله زود بیرون بیان که باز مدتیه راستین نااروم شده و شبا اذیت می کنه که فکر می کنم به خاطر دندوناشه. واقعا این دندون در اوردن مصیبته و حالا می فههمم بچم چی میکشه . یه مدته یکی از دندونای عقلم اذیت می کنه و تازه داره خودشو نشون میده و دردش واقعا  آدمو کلافه می کنه حالا به درد دل بچم می رسم و می فههم چه زجری میکشه واسه دندون دراوردن.حالا از دندون عقل گفتم من دندونام نیاز به جراحی داشت و منم از ترس نرفتم جراحی کنم خوشبختانه ۲ تا بالا یی ها بیرون اومده ولی پایینی ها مشکل دارن و فکر کنم احتیاج به جراحی داره.کسی جراحی کرده؟ میشه دردشو تحمل کرد یا ولش کنم اخر یه طوری میشه؟

 چه قدر از اینور به اونور پریدم آخه چیکار کنم  بعد از یه مدت اومدم مجبورم از هر کدوم یه ذره بگم.یه مدته از پسرک گلم عکسم نگرفتم شاید تنبل شدم  انشالله در اولین فرصت عکساشو می زارم

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 23:53  توسط مامان راستين  | 

 

 

+ نوشته شده در  87/04/03ساعت 17:49  توسط مامان راستين  | 

 
myspace backgrounds
Myspace Backgrounds
Daisypath Anniversary Years Ticker