تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker راستین کوچولو
شیرین تر از عسل
سلام به همه دوستان.ما خوبیم پسر گلمم خوبه.این وروجک دیگه واسه خودش مردی شده.دیگه نیاز داره همه بهش توجه کنن.باهاش بازی کنن حرف بزنن بخندن.توپ بازی کنن.قصه بگن شعر بخونن و.......................................این روزها واسه خودش یه کلملاتی مثل اه با دا .وووووووووووووو نیم ساعت تکرار میکنه چند شب پیش ساهت ۳ نصفه شب بیدار شده بود و واسه خودش حرف میزد واین کلماتو تکرار میکرد .۱ساعتی مشغول بود و کم کم خواب رفت.خواب شبشم که خوب نشده و از ۵/۳به بعد هر چند وقت یکبار بیدار میشه و باید حتما شیر بخوره و  وباز ۱۰مین بعد تکرار میکنه و اصلا نمیزاره بخوابم.

عاشق توپ بزارم جلوش و غلش بدو و اون بگیره .دیروز یه سبد گذاشتم و بهش یاد دام توپو بنداز تو سبد و واسه ۲ بار تکرار کرد .چیزهایی که داغه و میگم جیزه میشناسه و دیگه دست نمیزنه .عاشق سیم تلفن هست یه تلفن اسباب بازی داره که اینقدر زمین زنه که بیچاره دیگه هیچ صدایی ازش بیرون نمی یاد و چند تا از کلیداش بر اثر پرتاب از رورویک کنده شده ولی هیچیز مثل تلفن اصلی نمیشه و عاشق اونه ودیر غافل بشیم واسه خودش میندازه زمین و بازی میکنه.از دیدن خودش تو آیینه کلی کیف میکنه ومیخنده.بت مادر شوشو خیای اخت شده چون من ۳ روز در هفته میرم کلاس ورزش و میزارمش پیش مادر شوهر وکلی بچم با مادربزرگش کیف میکنه.غذاشم که دیگه جدیدن به سوپش گندم جوانه زده و کدو اضافه کردم و جو را حذف کردم .تخم مرغم چند روزیه شروع کردم ولی خیلی علاقه نداره بهش.عاشق سوپ هستش و تا آخر می خوره.

شب یلداهم نزدیکه امیدوارم به همه خوش بگذره در کنار نی نی هاشون.وپیشاپیش عید قربانو هم به همه دوستان گلم تبریگ میگم.آخ که این چند روز من چقدر بادیدن تلویزیون هوای مکه کردم و به این شوشو میگم بیا ۲تایی بریم.میگه تو ۱ با رفتی بسه.منم از همینجا میبینم.دیروز ۲۷ آذر تولد  عمه محبوبه بود عمه محبوبه جان تولدت مبارک صد سال به این سالها

+ نوشته شده در  86/09/28ساعت 11:5  توسط مامان راستين  | 

سلام دیروز ۵شنبه ۲۲آذر همایش ایروبیک بچه های ۶ماه تا ۶ سال بود نمی خواستم راستینو ببرم ولی چون  دختر خالم شبش زنگ زد و گفت بیا بریم منم امیر حسینو می یارم تصمیم گرفتم برم.راستینو بردم نسبتا شلوغ بود از مهد کودکها زیاد اومده بودن ۱ساعتی طول کشید تا مسابقه شروع شد کوچکترین رکت کننده راستین بود مسابقه ماراتن چهار دست و پا آخه بچم سینه خیز میره و هنوز نمی تونه چهار دست پا بره ۲به ۲ مسابقه میدادن .سالن مسابقه سرد بود و باید رو تشکهای تاتومی میرفتن و کثیف بود می خواستم منصرف شم که یه خانمی اونجا گفت اینقدر بچتونو پاستوریزه بار نیارین ببینین بچ ههای ده هیچیشون نمیشه آخه پاستوریزه و بهداشت فرق میکنه.آخر شروع شد و باید یه مسفتی رو چهار دست و پا می رفتن بچم یه ۱۰۰متری رفت و رسید به درز بین ۲ تا تشک گیر داده بود به سوراخ بین تشک و نگاه میگرد و حرکت نمی کرد نمیدونین چه جالب بود صداسیما ۲۰مین روش فیکس شده بود  بد دیدم داره وقت مسابقه رو میگره برداشتمش و منصرف شدم.بد اون داوره به عنوان کوچکترین شرکت کننده بهش یه توپ جایزه دادن ولی هماهنگی مسابقات خوب نبود و شاید چون سال اولش بود اینجوری بود .این عکسام از مسابقست.

+ نوشته شده در  86/09/23ساعت 10:51  توسط مامان راستين  | 

سلام.دیروز رفتم خونه یکی از دوستام که یه نینی به اسم آریا اورده راستینم رو با خودم بردم چون بقیه دوستانم نینی هاشونو می یوردن .خیلی خوب بود همه نینی ها واسه خودشون خانم و آقایی شده بودن راستین که کلی کیف کرده بود با دیدن ۴ تا نینی کوچولو وکلی باهم بازی کردن البته بازی اونا انگشت کردن تو چشم همدیگه و بالارفتن از میز و صندلی و............. بود و کلی خوش گذشت.

راستینو واسه چکاپ بردم پیش دکترش بعد از ۵/۱ ماه خداروشکر مشکلی نداشت وزنش ۸۵۰۰ و قدشم خوب بود  قط یه قطره واسه دماغش و یه شربت ضد حساسیتم واسش داد و کپسول د۳ گفت یه قطرشو بهش بده خودتم بخور نمیدونم چرا؟ در مورد غذا هم گفت تخم مرغ رو شروع کنم و موزم چون شبا ناارومی میکنه بهش ندم . وکته برنجم بهش بدم  ..لیمو شیرینو خیلی سفارش کرد و گفت هتمن بهش بده.در مورد ملاجشم که هنوز کامل سفت نشده گفت مشکلی نیست . این عکس ایینم از همون مهمونی هستش

یکتا۱۱ ماهشه.راستین .گندم۸ماهشه

+ نوشته شده در  86/09/19ساعت 10:32  توسط مامان راستين  | 

سلام به دوستان عزیز .  دیروز عصر راستینو بردم تا عکس واسه پاسپورت بندازیم آخه تاریخ پاس من گذشته و تصمیم گرفتیم راستینم تو پاس من اضافه کنیم .یه لباس خوب تنش کردمو کلی خوشگل تا بریم نشستیم تو ماشین خوابش گرفت   و خواب رفت حالا رسیدیم دم عکاسی چیکار کنیم با اون چشای خواب آلود  بابایی ضبط رو روشن کرد بیدار شد و رفتیم عکس بندازیم آمادش کردم تا عکس بندازن ازش .فهمیده بود انگار اینقدر جالب نشست و اصلا تکون نخورد و به موفقیت ازش عکس گرفتن.مامانم اینا با خالم و دایی و............. میخوان واسه ۱ ماه دیگه برن دبی .به ماهم گفتن ولی همسر خان میگن کار دارن و نمی یان میگن تو برو من با یه بچه کوچیک چجوری برم اگه خودش بود می رفتیم ولی فکر نکنم تا ببینیم چی میشه.

مامان همسر خان به راستین یاد دادن آهنگ می زاریم شروع میکنه به دستاشو حرکت دادن و رقصیدن  و از دو طرف باز میکنه دستاشو و تکون میده

کلا بچه آرومیه جز این چند روز که خیلی نا آروم شده شبا و فکر کنم به خاطر دندون در آوردنش هستش و ۲۰دفعه از خواب پا میشه و ناارومی میکنه.از وزنشم بگم که روز به روز لاغر ترمیشه و فرقی نکرده .

راستی یه مسابقه ورزشی هست واسه کودکان ۶ ماهه تا ۶ ساله.من که دیدم کلی خندیدم جالب بود مسابقه سینه خیز رفتن باید جالب باشه من اگه راستینو ببرم آخر میشه آخه تو سینه خیز کنده و زود خسته میشه http://www.ifsaf.com/ اینم آدرسش هر کی خواست یه سر بزنه.

+ نوشته شده در  86/09/16ساعت 15:19  توسط مامان راستين  | 

سلام.۷ماهگیت مبارک عزیزم ۱۲ آذر پسر کوچولوی من ۷ماهه میشه نمی دونم من چرا از عدد ۷ خوشم می یاد و همیشه این عدد رو عدد شانس می دونم هر کی میگه یه عدد بگو مثلا واسه...... زود ۷ رو پیش کش میکنم اینم یه جور سرگرمیه 

پسر گل من دیگه بزرگ شده و خداروشکر دیگه سرماخوردگیشم خوب و مشکلی نداره یه چند روزی به خاطر کار آقای همسر رفتیم مسافرت و جای همه خالی  و ترسم از سرما و سرماخوردگی راستین بود که خدارو شکر مشکلی نبود و دیروز برگشتیم .پسرکم یه مدته که واسه خودش سینه خیز می ره و جدیدا یاد گرفته میگه آخ می خواد سینه خیز بره خودشو بلند می کنه و عین قورباغه می پره جولو و میگه اخ نمی دونین چه بامزست عاشق آخ گفتنشم دیگه مامان هم از سر زبونش نمی یوفته و هر موقع منو دور از دسترس می بینه می زنه زیر گریه و ماما مامام می کنه که زود باید خودمو بهش برسونم و بغلش کنم. یه چند روزیه شبا زود به زود بیدار میشه و یه صداهایی از خودش مثل اووووو و آاااااااااااااااااااا بیرون می یاره و شیر می خواد و به فاصله ۱۰ دقیقه  به ۱۰دقیقه شیر می خواد دیگه یه مرحله میشه که حالم بد میشه  از بس شیر می خوره بازم اگه شیر خشک می خورد فکر کنم تا صبح می خوابید ولی دلم نمی یاد بهش شیر خشک بدم و میگم گناه داره .نمی دونم چیکار کنم؟ (حالا این همه بچه شیر خشک خوردن چی شد؟)

هوا چون سر شده دیروز رفتم واسش جلیقه (بدون آستین)بخرم چون بتونم راحت رو لباس تنش کنم اولا نتونستم سایز اون پیدا کنم همه بزرگ بودن  آخر سر یه مغازه داشت سایز اون و  می گفت ترکیه ای هستش و ۳۳۰۰۰ هزار تومان منم گفتم حیفه ۳۳ هزار بدم واسه یه جلیقه اونم ۱ ماه دیگه تنش نمی ره و کوچیکه تصمیم گرفتم برم بدم واسش ببافن و فکر کنم سر جمع ۵۰۰۰ تومان بشه  نمی دونم چرا لباس بچه اینقدر گرونه (آقای همسر می گفت شلوارای راستین از مال من که باباشم گرون تره  خداییش راس میگه)

این عکس هم عکس راستین و پسر عموی خودم امین محمد ۲ ماهست(توپولو)

 

 

 

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت 23:54  توسط مامان راستين  | 

سلام .دیگه هوا کم کم داره سرد می شه و ماهم انگار دستامون یخ زده و دیر به دیر می یایم بنویسیم از خودمون.راستین روز به روز داره بزرگ میشه و من این بزرگ شدن پسر کوچولومو هر لحظه احساس می کنم هر روز با کارهایی که با دیروز فرق می کنه منو به بزرگ شدنش آگاه میکنه .پسرم یه چند روزیه که سینه خیز می ره و دیگه واسه خودش همه جارو دور می زنه. دیگه اگه بهش قاشق و ظرفشو بدم واسه خودش غذا می خوره و کلی کیف.عاشق تلفن ماشین حساب .موبایل و کنترل هست تا زود ببره و دهنش و یه سیل آب راه می ندازه بیاین و بینین.عاشق باباش هستش ووقتی می بینه کلی ذوق و صبح ها که می ره بیرون یه نیم ساعت پشت در وای میسته فکر می کنه باباش الام میاد آقای همسر یه مسافرت کاری باز پیش اومد و ماهم تصمیم داریم بریم با اینکه هوا سرده و همه گفتن سرده نرو بچه سرما می خوره و.................................................................................................................................. هزار تای دیگه) .ولی من تصمیم گرفتم برم و امروز (۵/۹/۸۶) قراره با آقای همسر بریم یه مسافرت چند روزه و آقای همسر هم به کارش برسه.امیدوارم که مشکلی پیش نیاد و هوا خوب باشه.خوب دیگه من دیگه بعد از سفر می یام و مفصل می نویسم.واسمون دعا کنید

(انگار داره آش نذری هم می زنه)

+ نوشته شده در  86/09/05ساعت 10:25  توسط مامان راستين  | 

 
myspace backgrounds
Myspace Backgrounds
Daisypath Anniversary Years Ticker