تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker راستین کوچولو
شیرین تر از عسل
سلام.امروز راستین پنج ماهو نیمه شد مبارک باشه گلم.واسه خودش شیطونی شده که نگو متکی به خودم شده اگه ببینه بیشتر از نیم ساعت بگذره و من نباشم دیگه خونه رو رو صدا می زاره.امشب رفتم مهمونی خونه یکی از دوستامون گذاشتمش پیش آقای همسر و گفتم زود می یام ۱ساعت نشده زنگ زد خودتو برسون اومدم دیدم چنان اشک می ریخت بچم که نگو خودم گریم گرفته بود بهش آب دادم آروم شد و خوابید اینجوری هم خیلی سخته .خونه نشین کرده منو.بابایی هم میگه ببر باخودت مگه میشه ماهم به خدا به استراحت نیاز داریم همش خونه. بچه داری.خسته میشه آدم. من باید سر ساعت ۱۰خونه باشم که آقا وقت خوابشونه شیر بخورن و بعد بخوابونم رو تخت و بعد از ۱ربع می خوابه.خدا روشکر شبها زود می خوابه ولی زودم بیدار میشه که مکافاته کل اتاقارو دیگه واسه خودش غلط می زنه و می ره اینقدر بد شده چند روز  پیش رفته بودم دستشویی دیدم صدایی ازش نمی اد پریدم بیرون دیدم خودشو رسونده به سرامیک  اتاق و داره با زبون لیس می زنه زمینو نمی دونین چی شده این بچه.به این قیافه نجیبش نمی یاد این کارا .

موهاشو اینجا کوتاه کردیم وکلی فحش شنیدیم از همه که چرا کوتاه کردین موهاشو.

جدیدن عاشقه اینه که من  دستامو تکون بدم و بگم پیشی(گربه) بیا

 

+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 0:10  توسط مامان راستين  | 

سلام به دوستای گلم این دفعه من خودم می خوام از خودم بگم نه مامانم.(راستین)منو مامان ویدا و باباییو وعمه جون با مامان جون رفتیم مشهد جای همه خالی خیلی خوب بود .مامانم کلی واسم چیز میز آورده بود و من مجهز و مشکلی نداشتم اونجا هم همش عمه محبوبه منو می ذاشت تو آغوش و اینور و اونور می برد و من هم کلی ذوق و مشکلی نداشتم ۴روزی مشهد بودیم و خیلی خوب بود واسه همتون دعا کردم..الان ۵ماهو ۱۰روزمه و مامانم دیگه غذا کمکی (حریره بادام و لعاب برنج می ده و منم خیلی دوست دارم اولا دل درد می شدم ولی دیگه عادت کردم مامان ویدا می خواد ۲تا ۳ قاشق بده ولی من می خوام یه کاسه بخورم و سر این مسئله کلی گریه می کنمآخه ۲ قاشق کجام می رسه؟بعضی موقعهامامان بهم  آب سیب و انگورم می ده ۱ یا ۲ قاشق.مامان ویدا   نفهمه.دیروز خونه مادر بزرگ مادر بزرگ یواشی بهم یه قاشق سوپ داد و بعدم نقل بیدمشکی  خیلی کیف داد  ولی مامانم میگه نباید بخورم آخه دلدرد می شم .بابا جونم یواشکی بهم بستنی یا ماست می ده .دیشبم بهم ماست داد و من از شب تا صبح ۲۰دفعه گریه کردم و دلم درد گرفته بود و مامانمو بیدار کردم که دیگه عصبی شده بود..هنوز سینه خیز نمی تونم برم و لی یه کوچولو خودمو به جلو می کشونم آخه زود خسته می شم .  اگه رو پای بابایی بخوابم می تونم بلند شم بشینم  کاملا خودمو بلند می کنم.مامانم می خواد بیاد آپ کنه منو می یاره جلو کامپیوتر و منم عاشق کیبورد وکلی ذوق و واسه خودم کلی تایپ می کنم بعدم عکس آرشو آرتا و دوستامو بهم نشون و منم کلی ذوق آخه از بچه ها و خانمهای مسن کلی خوشم می یاد و ذوق میکنم دیگه غریبی هم نمی کنم و بزرگ شدم واسه خودم.شبها هم دیگه ساعت ۱۱ می خوابم و ۶ بیدارم .مواظب خودتون باشین(راستین)

+ نوشته شده در  86/07/24ساعت 0:14  توسط مامان راستين  | 

۵ماهگی راستین(فدای گل سرت دختر شده بچم اینجا)

 فدات با این نگاه مرموزت(آقا)

سفر مشهد ۱۳/۷/۸۶تا ۱۷/۷/۸۶

+ نوشته شده در  86/07/20ساعت 11:20  توسط مامان راستين  | 

سلام. نماز روزه های دوستان قبول واسه ماهم دعا کنید.چند روز پیش  واسه راستین یه گوسفند چاق چله توپولی را واسه عقیقه سفارش دادیم کشتند و دادیم خانه سالمندان.البته من از عقیق اینا سر در نمی اوردم ازدواج کردم فهمیدم چنین رسمی هم وجود داره که ماهم واسه راستین اینکارو انجام دادیم انشاالله که قبول باشه بالاخره مسافرتهای کاری آقای همسر تمام شد(فعلا) و قراره جمعه  بریم مشهد اگه قسمت باشه اولین مسافرت پسر گلم اونم مشهد پیش امام رضا دیروز هتل رزو کردیم و قراره ۵ روزی بریم و زود برگردیم.شنیدم مشهد خیلی سرده .انشاالله ما بریم هوا  خوب بشه شایدم از شانس ما برف بیاد شانس که نیست راستی مامان آرتا منو به یه بازی  دعوت کرده به روی چشم می یام می نویسم از خودم
+ نوشته شده در  86/07/10ساعت 14:57  توسط مامان راستين  | 

سلام.الان که  اینجا هستم ساعت ۰۵/۱۲ شب هستش با هزار مکافات راستینو خواب کردم امروز دیگه کلافم کرده خدا به ما مامانا طاقت بدهههههههههههههههه به خدا آدم خسته میشه .به خدا بااومدن این وروجکا آدم دیگه نه صبح داره نه شب (حالا کی باور می کنه) صبح راستین بیداره  باید بهش شیر داد بعد آقا بیدار و شنگول می خواد یکی باهاش حرف بزنه کی بهتر از من بیچاره؟ پا میشم میبینم نمیشه میبرمش جلو تلویزیون روشن می کنم و منم کنارش می خوابم  این وسط ما چرتی می زنیم آقای همسر همچنان خواب  به خدا آرزو دارم ۵ ساعت بتونم بدون سر صدا آروم بخوابم ولی مگه با این بچه میشه.عادت کرده ۱۰شب بخوابه ۵/۵ صبح هم بیدار ولی من بیچاره که ساعت ۲ شب می خوابم مگه میشه ۵بیدار شد آقای همسر میگن توهم ۱۰بخواب پس این وسط کارای خونه و.. کی بکنه . دیروز لعاب برنج بهش دادم واسه اولین بار ولی چیه این؟ فکر نکنم خاصیتی داشته باشه بیچاره این بچه ها که چیا باید بخورن. ولی فکر می کنم از زمانی که بهش دادم ناآروم شده شاید دل درد می گیره با خوردنش ولی می خوام بهش بادوم اضافه کنم اگه مامانای گرام راهنمایی کنن ممنون میشم .راستی میوه چی میشه داد دکتر که گفت بدع ولی باز نمی دونم چیکار کنم راهنمایی کنید ممنون.راستی دیروز هوس کردم و شله زرد موقع افطار درست کردم البته خیلی کم .نذرم قبول

+ نوشته شده در  86/07/08ساعت 0:45  توسط مامان راستين  | 

سلام .دیروز راستینو بردم دکتر هم واسه اون آبسه دستش هم واسه اینکه غذا کمکی شروع کنم یا نه؟ آبسش که دکتر گفت مشکلی نداره وکم کم خو ب میشه واسه غذا کمکی هم گفت می تونی از لعاب برنج و بعد فرنی شروع کنی و میوه هام می تونی همه رو به جز موز و خربزه بدی البته به صورت کمپوت  درست کنم .آب سیب و انگورم میشه داد .وزنشم خدا رو شکر خوب بود ۷۶۰۰................. آقای همسرم اومدن از مسافرت کاریییییییییی..خدارو شکر کارا انجام و زود برگشتند .۱ماه پیش که راستینو برده بودم دکتر  گفت باید شبها بهش عادت بدی  زود بخوابه منم دیگه ۱۰تا ۱۰/۵ هر جور شده خوابش می کنم و خدارو شکر دیگه عادت کرده و می خوابه این سری هم گفت دیگه نباید موقع خواب بهش شیر بدی تا خواب بره و  تو تخت خودش بخوابونیش خودش باید کمکم خواب بره باز این پروژه شروع شد و از امشب باید انجام بدیم که دیگه خودش خواب بره .
+ نوشته شده در  86/07/05ساعت 13:16  توسط مامان راستين  | 

 
myspace backgrounds
Myspace Backgrounds
Daisypath Anniversary Years Ticker