|
|
|
|
|
پسرکم
.دیگه واسه خودت آقا شدی و تو حرکاتت و رفتارات مشخصه که کلی بزرگ و آقاشدی پسرکم ۳۰ماهگیت مبارک . از ۱سالگی اتاق راستین رو واسه خواب جدا کردم چون دکترش می گفت اگه بچهها تا قبا از ۲سالگی بتونن جدا بخوابن دیگخه عادت می کنن این وروجک منم دیگه ۱سالی جدا خوابید و عادت کرده بود ولی چند شب پیش آقای همسر به خاطر سردی هوا اوردنش تو اتاق خودمون و همون یک شب کافی بود و کل تلاش ۱ساله بنده به هدر رفت دیگه حاضر نیست بره تنها بخوابه.و می یاد تو اتاق و اول که کلی رو تخت واسه خودش بازی میکنه بعدم نوبت گوش دادن نوار قصه اونم با بالاترین حد صدا که ادم دیوونه میشه بعد نوبت قصه.من بدبخت بخوابم و قصه بگم صد دفعه هم این وسط تشنش میشه و باید آب بخوره.دیگه تا بخوابه ساعت ۲یا ۳شده و دیگه از خستگی غش می کنه .ولی قبلا که اتاق خودش بود راحت ساعت ۱۱می خوابید و می دونست وقت خوابشه و این کارا هم نداشتیم امان از دست این باباها که همه چیزو خراب می کنن.دوباره تصمیم دارم جدا بخوابونمش حالا تا چی بشه. جدیدا میره سر یخچال صدا میزنه مامان من گشنمه چیچی بخورم ؟ میگم پرتغال می خوای< نه سیب؟ نه کیک؟ نه نان پنیر؟ نه آب پرتغال؟ نه بشنی می خوام .بستنی رو می گیره و جلو تلویزیون میشینه و واسه خودش بستنی میخوره و کلی عشق می کنه در روز شاید چند دفعه بستنی میخوره .ای کاش غذا می خورد به جای بستنی.البته این عادت از جناب همسر خان بردهو هر دو کلی عاشق بستنی هستن . من قبلا وقتی می خواستم به راستین شکلا رو نشون بدم مثلا میگفتم دایره.مربع مثلث آخه چه می دونستم.چند روز پیش یکی از دوستامون میگه به بچهها تا زیر ۶سال باید بگن چهار گوش سه گوش .گردی این وروجک ما رنگارو رو نمیگه و همه رو میگه ابی یا زرد اصلا علاقه نشون نمیده کسی راهکاری میدونه من این وروجکو چه جوری علاقه مند کنم؟ البته خودم جدیدا تنبل شدم و مثل قبل واسش وقت نمی زارم ولی تصمیم دارم باز شروع کنم نی نی های گلتون رو ببوسین از طرف من فعلا |
||
|
|
|
|
|
نشتم و می بینم پسرک مثل مورچه دونه کش هی میره هی میاد هی می یاره هی می بره .می بینم میره همه ماشیناشو اورده وسط اتاق و داره می چینتشون.صدام می کنه بیا بیا قطار قطار یعنی برم و قطارشو از بالا کمد بیارم و بهش بدم تا بزاره تو ردیف ماشیناش.این پسرک من عاشق ماشین شده اونم هر مدلی که باشه .دیگه همه چیز شده ماشین.کلی تو خیابون در مورد ماشینا نظر میده .چند روز پیش بردمش تا واسش یه چند تا کتاب بخرم اخرم برگشته میگه کتاب بوق (همون ماشین) خانمه رفته واسش اورده و بعد خودش رفت و واسه خودش یه ماشین کوچولو هم برداشت و کلی خوشحال .برگشته میگه مرسی و میره از مغازه بیرون.می رم میگم مامان جان تو که چند تا ماشین داری اینو بزار زمین .اونم انگار نه انگار همین که یه مدل جدیدماشین پیدا کرده کلی خوشحال و منم مجبور شدم حساب کنم و بیام بیرون.
عاشق اون ماشین بزرگست
کلی بلبل زبون شده و دیگه کلی حرف میزنه.واقعا که این بچه ها هر دوره ای از سنشون شیرینی خاص خودشو داره .یه مدته باباشو به اسم صدا می کنه و دیگه بابا نمیگه .همه میگن تو باید تو خونه بابا صدا کنی تا اونم عادت کنه اخه فکر کنین من هی به آقای همسر بگم بابا فلان. بابا ...... بابا.... انشالله تو فرصت خوب میام و کلی مطلی می نویسم *مریم جون اون ادرس وبلاگ که واسم گذاشتی باز نمی کنه؟ میشه ادرس رو مجدد واسم بفرستی ممنون |
||
|
|
|
|
|
شرمنده مامانی.مامانی اینقدر سرش شلوغ شده که دیر دیر می یاد و خاطراتتو می نویسه شرمنده مامانی انشالله به زودی کارام انجام میشه و می یام واست کلی مطلب می نویسم. از وروجکم بگم که کلی آقا شده و من هر روز شاهد بزرگ شدن و پیشرفتش هستم و هر روزش با روز قبل فرق داره .امروز صبح در یخچالو باز کردم تا آب بخورم اومده میگه مامان من چی بخورم؟ میگم مامانی چی دوست داری؟ پرتغال؟ سیب؟ هندوانه؟ چی می خوای بعد از کلی فکر کردن ؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه من بستنی می خوام تنها چیزی که امروز نداشتیم میگم نداریم مامانی میگه هیچی نداریممممممممم یه مدته مشغول پروژه از پوشک گیری هستیم که هنوز موفق نشدیم و این وروجک اگه ۵ساعتم پمپرز نباشه حاضر نیست جیش کنه و باید برم پمپمرز بشه تا جیش کنه اخه من موندم با این بچه چیکار کنم؟ کمک کنید لطفا؟ جدیدا کلی وسواسی شده و به محضی که یه چیزی میخوره باید دستاشو سریع بشوره و میگه کثیفه و باید سریع بشوره دیگه بنده هر ۵دقیقه یه بار تو دستشویی هستم و دارم دست وروجکو می شورم ما موندیم چرا این پسرک ما وسواسی شده ؟ شبها هم که باید مسواک بزنه و تا میگم مامانی مسواک بزنیم تا کرم دندونات بیان بیرون ۲۳شهریور اقای همسر کلی باز مارو سورپرایز کردن و ماروشرمنده .ممنون عزیزم ۸سال از آن روز میگذره
|
||
|
|
|
|
|
ما از سفر برگشتیم البته سفر من یه روزه بود و و راستین رو هم نبردم اگرچه واسم یکم سخت بود ولی واسه خودش بهتر بود که بمونه و بچم کلی اقایی کرده و اصلا اذیت نکرده .به همین خاطر قراره از این به بعد تند تند برم مسافرت تنهایی از وروجک بگم که کلی اقا شده و دیگه واسه خودش تصمیم می گیره و کسی نباید واسش تصمیم و نظر بده .همین که می فهمه قصد بیرون رفتن داریم میره سر کمد لباساش و خودش لباس.شلوار کفش و حتی جورابشو انتخاب می کنه و می یاره و میگه بپوشیم.اصلا از لباس تکراری خوشش نمی یاد و هر روز باید لباساش با دفعه قبل فرق داشته باشه پسرک ما کلی وسواسی شده و روزی ۱۰۰۰۰۰بار دست و صورتشو باید بشوریم همین که از بیرون م یایم یا غذا می خوره باید فوری دستو صورتشو بشوره.یه چند روزی پروژه از پ و شک گیری رو انجام دادیم و خدارو شکر تا حدودی خوب انجام شد ولی خودش اصلا تمایلی نداره و فوری می ره پمپرزشو می یاره که زود پمپرز بشه . همین که یه درخواست ازش می کنیم که مثلا اینو ببر یا اونو بيار سریع میگه چشممممممممم واین چشمو چنان میگه که ادم می خواد درسته قورتش بده کلا بچه گوش به حرف بده ای هست و هر چیز که بهش میگیم زود انجام میده یه مدته عاشق ماشین شده و کلی تو روزنامه ها و مجلات می گرده تا عکس یه ماشین پیدا کنه و کلی کیف می کنه و به همه نشون میده.تو خونه هم که ۱۰۰۰تا ماشین رو ردیف می کنه و یه چند ساعتی رو باهاش مشغوله جدیدا شبا باید یکی از ماشیناشو دستش بگیره تا بخوابه.این عشق به ماشین فکر کنم اخر بچم راننده ماشین بزرگ بشه ظهر ها هم بايد بشينه پشت كامپيوتر و كلي عكس ماشن ببينه تا رضايت بده و بره بخوابه. حالا هر چي بگم كم گفتم پسرك ما عشق ماشين گرفتتش.حالا كي از سرش بپره خدا ميدونه یه چند روزی منو راستین داریم میریم مسافرت انشالله که این وروجک اذیت نشه و بهمون خوش بگذره انشالله
روزي چند بار كفشا چيده ميشه و باز بهم مي زنه
كفش جديد كه عمه محبوبش واسش خريده |
||
|
|
|
|
|
ماما بدو .ماما بیا.ماما در مانا آب.ماما شیر ماما مرغ.ماما عمه.ماما خوابم مییاد.ماما امیر و.................................از صبح اول صبح دیگه همش ماما ماما شروع میشه تا اخر شب همیشه میگفتم ای خدا چقدر این وروجک دیر زبون اومده حالا هم که دیگه هیچی سرمونو می بره با حرف زدنش .بعضی مواقع یه کلمه های سختی رو میگه که من می مونم توش قربون اون شیرین زبونیت برم که کلی طوطی شدی واسه خودت و با حرفات کلی دلبری می کنی. یه چندروز پیش خونه یکی از دوستام مهمونی بود اونجاهم چون همه یه نی نی داشتن بچم کلی ذوق کرده بود از دیدن این همه نی نی و کلی باهم بازی کردن و ماهم یه نیم ساعتی راحت بودیم اخه من به این نتیجه رسیدم واقعا بچه ها تنهایی واسشون خیلی سخته و اگه میشد یه مهد خوب و تمیز و خلوت پیدا کرد و یه روز در میون می بردمش .ولی امسال که تصمیمی ندارم واسه مهد انشالله سال دیگه پس فردا به خاطر یه ماموریت کاری مجبورم برم مسافرت (مشهد) و راستینو هم نمی تونم ببرم این اولین باری هستش که از من جدا میشه و تنها باید شب بخوابه انشالله که اذیت نشه .خودمم خیلی واسم سخته ولی چاره ای نیست اینم چند تا عکس از مهمونی
ستاره.ترنم .راستین
اینم ستاره کوچولوی ۱ساله
|
||
|
|
|
|
|
صدا می زنم مامان داری چیکار می کنی؟ راستین راستین کجایی صدایی نمی یاد فقط صدای تق توق از اشپزخونه می یاد می رم می بینم ۲ تا دستاش پر از دونه های برنج هست که از ظرف برنج برداشته و از من قایم می کنه سریع می ره و همرو می ریزه جلو تلویزیون می گم مامانی واسه چی برنجارو ریختی میگه مو چه موچه موچه رو زمین رو نگاه می کنم چند تا مورچه دارن واسه خودشون نرمه های غذا می برن نگو وروجک من رفته واسشون این جوری غذا بیاره به خدا تعجب کرده بودم از کسی هم ندیده بعد کنارشون نشسته و بردن دونه های برنجو نگاه می کنه. که مورچه ها چه جوری تلاش می کنن واسه بردنشون .این وروجک منم رو زمین گیر می کنه و منم می شینم و باهم بردن دونه های برنج رو نگاه می کنیم هر شب این برنامه تو خونه ما تکرار میشه و کلی غذا رسونی میکنه وروجک واسه مورچه ها به خدا الان مورچه های خونه ما اندازه یه سوسک شدن از بس خوردن این وروجک من کلی شیرین زبون شده و دیگه به خوبی حرف می زنه اکثر اسمارو صدا می زنه و تو این ۱ماه پیشرفت کلامیش خیلی خوب بوده از اعداد از ۱تا ۱۰ می شمره البته زود فراموش می کنه از رنگاهم هر چی بگم تکرار ولی فقط زرد و ابی رو خوب میشناسه البته یه مدته مامانش تنبل شده و باهاش کار نمی کنه اسم خودش رو نمی تونه تکرار کنه و تنها اسمی هستش که واسش یکم سخته این ماه واسه چکاپ قد وزن بردمش دکتر و وزنش ۵/۱۱ که خیلی خوب نبود و راضی نبودم قدشم ۸۸ که دکتر گفت خوبه بهش همون مینادکس و شربت کلسیم داد که خیلی خوشش نمی یاد از کلسیم و منم روزی یه بار بهش میدم .جدیدا به افتاب حساسیت پیدا کرده و همین که بیرون میره چشماش وحشتناک قرمز میشه و یه مدت هم هست کنار چشمش یه دونه می زنه و خوب میشه و دوباره هفته بعد تکرار که هنوز نبردمش دکتر ولی فکر می کنم واسه آفتاب هستش.به خدا وقت سر خاروندن نمی کنیم نمی دونم روزها چرا اینقدر داره تند تند می گذره .خدا به خدا ما عجله ای نداریممممممممممممممممم قبل از خریدن دوربین جدید تصمیم داشتم هر روز از وروجک عکس جدید بگیرم و واسش اینجا بزارم ولی دریغ از یه عکس بیچاره داره خاک می خوره تو کمد .انشالله قول میدم دفعه بعد عکسای وروجک رو بزارم البته عکسای اتلیه که واسه روز تولد گرفته بودیم آماده شد و عالی بود اونا روهم می زارم سر فرصت خدا نگهدار ..... |
||
|
|
|
|
|
همیشه از تنبلی و یکجا نشستن بدم می یومد و هر جور بود خودمو به یه کاری مشغول می کردم و نمی زاشتم زمان بیهوده بگذره اما الان اینقدر سرم شلوغه که ارزو می کنم ای کاش وقت داشتم تا یکم مثل گذشته بیکار یه گوشه ای بشینم نمی دونم یه مدت بود اصلا حوصله نوشتن نداشتن الانم نمی دونم چی شد که اومدنم و تصمیم گرفتم از وروجکم بنویسم نمی دونین این وروجک چقدر شیرین شده هر روز شیرین تر اخه بچهها زبون که باز می کنن دیگه با حرفاشون دل همه رو می برن البته وروجک ماهم تواین زمینه استاده. و کلی دلبری می کنه با شیرین زبونیش راستین عاشق دوچرخشه و کله سحر که از خواب بلند میشه حتما باید اول یه دور با دوچرخه بزنه و درو اتاق کلی بوق بوق بشنوین تا وروجک هوشیار بشه و بیاد صبحانه بخوره جدیدا هم یه دوچرخه مال دختر همسایمون هست که تو پارکینگ می زاره و همین که دوچرخرو می بینه بر میداره و کلی باهاش می چرخه . یه چند ماهی میشه که من کارم بیشتر شده و مجبورم بیرون باشم و راستینو می زارم پیش مامانم یا مادر شوهر و به همین خاطر بهونه گیریهاش بیشتر شده و کلی لجور شده و هر چی که نباید انجام بده به عمد انجام میده .نمی دونم شاید بچم عادت داشته همش کنار مامانش باشه و حالا نمی تونه روزی ۴ساعت دوری مامانشو تحمل کنه . و همین خاطر رو اخلاقش کلی تاثیر گذاشته و اصلا به حرفام گوش نمی ده و هر کار خودش بخواد انجام میده البته این راستین دیگه راستین سابق نیست ولی رفتاراش تغییر کرده ولی کلی شیرینه وروجک عزیزک مامان ۲۶ ماهگیت مبارک روز پدر هم پیشاپیش به همسر عزیز و صبورم و پدر مهربانم مبارک
|
||
|
|
|
|
|
وای که هر چی از شیرین زبونیهای این وروجک بگم کم گفتم بچم دیر زبون اومد ولی حالا هم که هنوز شکسته بسته حرف می زنه یه حرفایی می زنه که ادم می خواد قورتش بده چند روز پیش صدا می زد بابا با با بابا بابا شاید ۵۰دفعه صدا کرد باباشو و اقای همسر هم مشغول تماشا تلویزیون بود و نفهمید و جوابشو نداد یهو دیدم عصبانی شد و میگه امیررررررررررررررررررررررررر اخه هیچ موقع به اسم بابشو صدا نمی کرد کلی غش کرده بودم یهو دیدم با این ترفندشم باباش مجبور شد جواب بده یه وروجکی شده که نگو چند روز پیش گذاشته بودمش پیش اقای همسر و رفته بودم بیرون یه ۱ساعت نگذشته تماس گرفته پاشو بیا خسته شدم همین که اومدم دیدم واییی چی می بینی نگو اقای همسر گرفتن خوابیدن و راستینم رفته رو بالکن و شلنگ ابو باز کرده و سرشو گذاشته تو اتاق خواب و کل اتاق پر از آب و همسر گرامی هم بعد از اون خواب ناز مشغول اب جمع کردن با خاک انداز و کلی وسیله .یه هفته مشغول خشک کردن اتاق خواب بودیم .جدیدا کلی مخرب شده دیگه در دیوار سالم واسمون نمونده همرو چکش کاری کرده . از مامانا کسی به نینیش شربت سانستول میده راضی هستین یا نه؟ اخه من بهش مینادکس و فکر می کنم فایده ای نداره .وزنشم که اصلا خوب نیست فکر کتم همچنان ۵/۱۰یا ۱۱کیلو باشه اخه این وروجک ما همه غذایی رو نمی خوره از میوه ها فقط هندوانه.طالبی و سیب .موز از ماست بدش میاید و توعمرش هنوز نخورده. شیرگاو رو خوب می خوره.عاشق عرقیجاته .از گوشت غذا هم خوشش نمی یاد و گوشتاشو می ندازه بیرون.البته منم دیگه بیخیلا وزن شدم و همین که می بینم وضعیت جسمانیش خدارو شکر خوبه واسم بسه. انشالله که همه نی نی ها همیشه سالم و سرحال باشن خدایا به من یه فرصت بده یه روز بیام و کامل از وروجکم بنویسم.آمین
|
||
|
|
|
|
|
قبلنا نمی دونم چی بود که حتما باید هر هفته یکی دوبار می یومدم و می نوشتم الان نمی دونم چی شده که روزها همین جور داره سریع می گذره و ادم فرصت سر خاروندنم نداره چه برسه به آپ کردن ولی امروز تصمیمی گرفتم بیام از گل پسر مامان بنویسم
اخه این وروجک ما اینقدر شیرون زبون شده و خوردنی شده که من هر چی بنویسم کمه دیگه کلی واسه خودش بلبل شده و هر چی رو می شنوه فقط واسه یکبار تکرار می کنه نه بیشتر از یک تا ده رو می شموره البته سه و چهار رو خوب بلد نیست کرار کنه از بین رنگا هم فقط ابی زرد قرمز البته بعضی مواقع اشتباه هم می کنه بچم کلی انگلیسی هم پیشرفت کرده البته به قول یکی از دوستان تو فارسیش گیر داره حالا انگلیسی بلد شده کلمه هایی جالبی که تکرار می کنه و اشتباست اکثرا عمه.ممد .علی البته (ایی میگه) کش(کفش) باد(به کولر میگه باد) موز. معین. امی حوشین(امیر حسین) زیا(زهرا) نق(قند) آس(آش) مرغ.
تو این ماه تولد زیاد داشتیم که البته از همه مهمتر تولد دوسالگی وروجک بود. ۲۸ اردیبهشت هم که تولد خودم که به خاطر مریضی همسر گرامی و بستری شدن در بیمارستان (به خاطر الرژی شدید ) به سال دیگه موکول شد
|
||
|
|
|
|
|
سلام
بالاخره تولد ۲ سالگی راستین جون با مهمونی ۱۵ نفره بر پا شد باتوجه به اینکه سال پیش یه مهمونی ۵۰نفره گرفتم و کلی از چند روز قبل و روز تولد وروجک اذیت کرد و البته کلی اذیت شد امسال قرار بود اصلا تولد نگیرم و با توجه به اینکه روز تولدش شنبه بود قرار شد اخر هفته یه مهمونی بگیرم تا اینکه صبح روز تولد دلم نیومد و تصمیم گرفتم همون روز خودش واسش تولد بگیرم .زنگ زدم و مادر شوهر و مامانم اینا و چند تا از دوستامونو واسه شب شام دعوت کردم یه رستوران سنتی و بعد ازظهرم چون از قبل کیک سفارش نداده بودم رفتم و یه کیک معمولی خریدم و ساعت ۹ شب تولد راستین رو اونجا برگزار کردیم و خدارو شکر پسر خوبی بود و به خوبی برگزار شد من که خیلی راضی بودم و دردسرهای پارسالو نداشت و راستینم کلی بهش خوش گذشت اینم چند تا از عکسای تولد
قبل از رفتن به رستوران
کادوهای تولد
در رستوران.موقع کیک بریدن
پ ن: روز تولدش بردمش اتلیه تا چند تا عکس ازش بندازم یه ۱۰ تایی عکس انداخت ازش و فرداش رفتم تا هر کدوم خوبه بگم واسم چاپ کنه یه ۵تایی رو گفتم چاپ کنه بهش گفتم در ضمن عکسارو بریزین رو سی دی هم بهم بدین که گفت نمیشه فقط هر کدومو می خواین چاپ می کنم کلی عصبانیم از این بابت آخه این قانون از کجا دراومده؟ |
||