تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker راستین کوچولو
شیرین تر از عسل
همیشه از تنبلی و یکجا نشستن بدم می یومد  و هر جور بود خودمو به یه کاری مشغول می کردم  و نمی زاشتم زمان بیهوده بگذره اما الان اینقدر سرم شلوغه که  ارزو می کنم ای کاش  وقت داشتم تا یکم  مثل گذشته بیکار یه گوشه ای  بشینم  

نمی دونم یه مدت بود اصلا حوصله نوشتن نداشتن الانم نمی دونم چی شد که اومدنم و تصمیم گرفتم از وروجکم بنویسم  نمی دونین این وروجک چقدر شیرین شده هر روز شیرین تر اخه بچهها زبون که باز می کنن دیگه با حرفاشون دل همه رو می برن  البته وروجک ماهم تواین زمینه استاده.    و  کلی دلبری می کنه با شیرین زبونیش

راستین عاشق دوچرخشه  و کله سحر که از خواب بلند میشه حتما باید اول یه دور با دوچرخه بزنه و درو اتاق کلی بوق بوق بشنوین تا وروجک هوشیار بشه و بیاد صبحانه بخوره جدیدا هم یه دوچرخه مال دختر همسایمون هست که تو پارکینگ می زاره  و همین که دوچرخرو می بینه بر میداره و کلی باهاش می چرخه .  یه چند ماهی میشه که من کارم بیشتر شده و مجبورم بیرون باشم و راستینو می زارم پیش مامانم یا مادر شوهر و به همین خاطر بهونه گیریهاش بیشتر شده و کلی لجور شده و هر چی که نباید انجام بده به عمد انجام میده .نمی دونم شاید بچم عادت داشته همش کنار مامانش باشه و حالا نمی تونه روزی ۴ساعت دوری مامانشو تحمل کنه . و همین خاطر رو اخلاقش کلی تاثیر گذاشته و اصلا به حرفام گوش نمی ده و هر کار خودش بخواد انجام میده البته این راستین دیگه راستین سابق نیست ولی  رفتاراش تغییر کرده ولی کلی شیرینه وروجک 

عزیزک مامان ۲۶ ماهگیت مبارک

 روز پدر هم پیشاپیش به همسر عزیز و صبورم  و پدر  مهربانم مبارک

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:9  توسط مامان راستين  | 

 

وای که هر چی از شیرین زبونیهای این وروجک بگم کم گفتم بچم دیر زبون اومد ولی حالا هم که هنوز شکسته بسته حرف می زنه یه حرفایی می زنه که ادم می خواد قورتش بده

 چند روز پیش صدا می زد بابا با با بابا بابا شاید ۵۰دفعه صدا کرد باباشو و اقای همسر هم مشغول تماشا تلویزیون بود  و نفهمید  و جوابشو نداد   یهو دیدم عصبانی شد  و میگه امیررررررررررررررررررررررررر  اخه هیچ موقع به اسم بابشو صدا نمی کرد کلی غش کرده بودم یهو دیدم با این ترفندشم باباش مجبور شد جواب بده و همین که جواب داد گفت امیر اخخخخخخخخخخخه امیر بیووووووووووووووووووووو(امیر پاشو برو)

یه وروجکی شده که نگو چند روز پیش گذاشته بودمش پیش اقای همسر و رفته بودم بیرون یه ۱ساعت نگذشته تماس گرفته پاشو بیا خسته شدم  همین که اومدم دیدم واییی چی می بینی نگو اقای همسر گرفتن خوابیدن و راستینم رفته رو بالکن و شلنگ ابو باز کرده و سرشو گذاشته تو اتاق خواب و کل اتاق پر از آب و همسر گرامی هم بعد از اون خواب ناز مشغول  اب جمع کردن با خاک انداز و کلی وسیله .یه هفته مشغول خشک کردن اتاق خواب بودیم .جدیدا کلی مخرب شده دیگه در دیوار سالم واسمون نمونده همرو چکش کاری کرده .

از مامانا کسی به نینیش شربت سانستول میده راضی هستین یا نه؟ اخه من بهش مینادکس  و فکر می کنم فایده ای نداره .وزنشم که اصلا خوب نیست فکر کتم همچنان ۵/۱۰یا ۱۱کیلو باشه

اخه این وروجک ما همه غذایی رو نمی خوره از میوه ها فقط هندوانه.طالبی و سیب .موز

از ماست بدش میاید و توعمرش هنوز نخورده. شیرگاو رو خوب می خوره.عاشق عرقیجاته  .از گوشت غذا هم خوشش نمی یاد و گوشتاشو می ندازه بیرون.البته منم دیگه بیخیلا وزن شدم و همین که می بینم وضعیت جسمانیش خدارو شکر خوبه واسم بسه.

انشالله که همه نی نی ها همیشه سالم و سرحال باشن

 خدایا به من یه فرصت بده یه روز بیام و کامل از وروجکم بنویسم.آمین جدیدا وقت کم می یارم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:28  توسط مامان راستين  | 

قبلنا نمی دونم چی بود که حتما باید هر هفته یکی دوبار می یومدم و می نوشتم الان نمی دونم چی شده  که روزها همین جور داره سریع می گذره و ادم فرصت سر خاروندنم نداره چه برسه به آپ کردن ولی امروز تصمیمی گرفتم بیام از گل پسر مامان  بنویسم

اخه این وروجک ما اینقدر شیرون زبون شده  و خوردنی شده که من هر چی بنویسم کمه دیگه کلی واسه خودش بلبل شده و هر چی رو می شنوه  فقط واسه یکبار تکرار می کنه نه بیشتر البته بچم کلی زبون اشارش خوبه و همه حرفاشو با اوش ایش میش اون ایین اینس که من موندم چی میگه این بچه هر جور شده حرفشو به ما می فهمونه البته فقط بنده می فهمم و نقش مترجم رو دارم و باید ترجمه کنم واسه بقیه.مراسم ترک شیر خدارو شکر به خوبی پیش رفت و دیگه چندان مشکلی نداریم البته شبا کلی بهونه گیری می کنه تا خوا ب بره و باید  یه شیشه شیر پاستوریزه رو سریع بدم دستش و خودش می خوره و  هزار دفعه باید کتاب حسنی نگو یه دسته گل رو بخونم  تا خواب بره. از بین همه کتابا عاشق این کتابه.

از یک تا ده رو می شموره البته سه و چهار رو خوب بلد نیست کرار کنه

از بین رنگا هم فقط ابی زرد قرمز  البته بعضی مواقع اشتباه هم می کنه

بچم کلی انگلیسی هم پیشرفت کرده البته به قول یکی از دوستان تو فارسیش گیر داره حالا انگلیسی بلد شده     البته فقط هلو  هوو اریو 

کلمه هایی  جالبی که  تکرار می کنه  و اشتباست اکثرا  عمه.ممد .علی البته (ایی میگه) مامان.مامانی.اب.شیر.گوبه

کش(کفش) باد(به کولر میگه باد)  موز. معین. امی حوشین(امیر حسین) زیا(زهرا) نق(قند)

آس(آش) مرغ.


 تو این ماه تولد زیاد داشتیم که البته از همه مهمتر تولد دوسالگی وروجک بود. ۲۸ اردیبهشت  هم که تولد خودم که به خاطر مریضی همسر گرامی و بستری شدن در بیمارستان (به خاطر الرژی شدید ) به سال دیگه موکول شد   ۲۰سالگیم مبارک  البته شما ۱۰سالشو  فاکتور بگیرین  چه زود گذشت. انشالله به خوبی و خوشی بگذره عمر که میگذره

+ نوشته شده در  ساعت 19:6  توسط مامان راستين  | 

سلام

 بالاخره تولد ۲ سالگی راستین جون با مهمونی ۱۵ نفره بر پا شد

باتوجه به اینکه سال پیش یه مهمونی ۵۰نفره گرفتم و کلی از چند روز قبل و روز تولد وروجک اذیت کرد و البته کلی اذیت شد امسال قرار بود اصلا تولد نگیرم و  با توجه به اینکه روز تولدش شنبه بود قرار شد اخر هفته یه مهمونی بگیرم تا اینکه صبح روز تولد دلم نیومد و تصمیم گرفتم همون روز خودش واسش تولد بگیرم .زنگ زدم و مادر شوهر و مامانم اینا و چند تا از دوستامونو  واسه شب شام دعوت کردم یه رستوران سنتی و   بعد ازظهرم چون از قبل کیک سفارش نداده بودم رفتم و یه کیک معمولی خریدم و ساعت ۹ شب  تولد راستین رو  اونجا برگزار کردیم و خدارو شکر پسر خوبی بود و به خوبی برگزار شد من که خیلی راضی بودم و دردسرهای پارسالو نداشت و  راستینم کلی بهش خوش گذشت

اینم چند تا از عکسای  تولد

 

 

قبل از رفتن به رستوران

کادوهای تولد

 

در رستوران.موقع کیک بریدن

 

 پ ن:  روز تولدش بردمش اتلیه تا چند تا عکس ازش بندازم یه ۱۰ تایی عکس انداخت ازش و فرداش رفتم تا هر کدوم خوبه بگم واسم چاپ کنه یه ۵تایی رو گفتم چاپ کنه بهش گفتم  در ضمن عکسارو بریزین رو سی دی هم بهم بدین که گفت نمیشه  فقط هر کدومو می خواین چاپ می کنم کلی عصبانیم   از این بابت آخه این قانون از کجا دراومده؟

+ نوشته شده در  ساعت 1:8  توسط مامان راستين  | 

 

 دوسال میگذره از اونروزی که خدا بهترین هدیه رو به من و پدرت  داد  

پسرک صبور مادر تولد دو سالگیت مبارک

تو این دو سال خیلی چیزها به من یاد دادی

دوستت دارم عزیزکم

 

انشالله با عکس مراسم تولد بر می گردم

+ نوشته شده در  ساعت 0:58  توسط مامان راستين  | 

 

 داشتیم به خدا یکی بگه داشتیم ؟بابا ۲ سال روزگار به این وروجک شیر دادم حالا دست مریزاد بهم میگه

یکشنبه ۱۶فروردین  تصمیم گرفتم وروجکو از شیر بگیرم  و به هیچکسم نگفتم اخه هر کس می فهمید میگفت گناه داره حالا ۶ماه دیگه حالا فلان بهمان.  ولی دیدم چون هوا داره گرم میشه و بهترین فرصته از روز یکشنبه بهش شیر ندادم  یه چند ساعتی چیزی نگفت تا موقع خواب ظهرش که دیگه سر و صورت و دست سالم واسم نذاشت و کلی دندون گرفته و همه بدنم سیاه شده .شبم داشتم تلویزیون نگاه می کردم که دیدم رفت به سمت اتو و اتو رو اورد که بندازه رو  سرم که دیدم و از دستش گرفتم یه نیم ساعتی نگذشته بود دیدم یه چیز اومد تو کله مبارک نگو  رفته سینی اورده و کوبوند به سر مبارک . کلا بمیرم بچم خیلی عصبی شده و فکر می کنه دیگه بهش توجه ندارم هی میاد میگه دست اوف تا بوسش کنم یه ۵ دقیقه بعد دلشو میگیره و تا بوسش نکنیم نمی ره و هر بهونه ای شده می خواد بهش توجه کنیم به خدا نمی دونم چیکار کنم همه میگن باید کم کم می گرفتی ولی کم کم جواب نداد و این بهترین راه بود ولی ترسم اینه عصبی بشه  .ولی به خدا چاره ای نبود و دکترشم می گفت چون وزن گیریش خوب نیست  هر چی زودتر از شیر بگیرش

 

مامانی به خدا من مقصر نیستم من واسه خودت این کارو کردم انشالله روزی بفهمی که مامانی به فکر خودت بود که این کارو کرد دیروز هم  برای اینکه پسر خوبی بود و داره کم کم تحمل می کنه واسش یه بلز خوشگل خریدم  و کلی بچم اهنگسازی می کنه واسه خودش

۲۳فروردین تولد آرتا جون  عزیز ودوست داشتنیه که از همین جا به آرتا عزیز و مامان گلش هانیه جون تبریک می گم انشالله   همیشه به خوشی و شادی

تولد تولد تولدت مبارککککککککککککک

 

سیزده به در ۱۳۸۸

۱۴فروردین.خونه مادربزرگم.مشغول بازی با بچه ها

+ نوشته شده در  ساعت 14:23  توسط مامان راستين  | 

 

عید همگی مبارک

سفره هفت سین۸۸ و تقویم راستین جون

قربون اون خنده هات

گلهای جلو خونمون

 

۶فروردین  سالگرد ازدواجمون(نهمین سال از عقدمون) بود که آقای همسربا خرید یه دوربین عکاسی منو شرمنده فرمودند دستت درد نکنه عزیزم  انشالله سالیان سال در کنار هم به خوشی و سلامتی

اینم تدی.خونه یکی از اقوام شوشو که  پسرک ما عاشق این تدی کوچولو شده بود

 

اینم کیک سالگرد ازدواجمون

انشالله سال خوب و خوشی در کنار خانواده و نینی های گلتون داشته باشید

+ نوشته شده در  ساعت 14:35  توسط مامان راستين  | 

سلام و صد سلام خدمت همه دوستان عزيز.اين اخرين پست ما تو سال ۸۷ هست و ۲روزي تا پايان سال ۸۷ و شروع سال جديد  وقت داريم انشالله كه سال جديد سالي پر بركت همراه با خوشي وسلامتي  واسه همه دوستان و عزيزان و البته خودمون باشه

خدارو شكر ديروز بالاخره تقويم وروجك اماده شد  و انشالله در اولين فرصت عكسشو ميزارم

چهار شنبه امسالم مثل سالهاي قبل در ماشين سپري شد و با داشتن راستين جون جراتي كه از ماشين پياده بشيم نداشتيم اخه هر كجا ميرفتيم جز اين ترقه هاي وحشتناك و پر سر صدا از اتيش و اتيش پريدن خبري نبود ولي هر چي بود خوب بود  و كلي اين پسرك ما  خوشحال از اين سر صداها و ديروز تا   حالا ميره پشت پنجره و صداي تق تق از خودش در مياره  و به عبارتي داره ترقه ميتركونه بچممممممم

سر سفره هفت سين موقع سال تحويل مارو هم دعا كنيد انشالله سال جديد به خودتون و ني ني هاي گلتون خوش بگذره 

سال ۱۳۸۸مبارك باد

+ نوشته شده در  ساعت 15:40  توسط مامان راستين  | 

سلام  وصد سلام به همه دوستان عزيز

۲سال مي گذره از اون روز كه داشتم تو اينترنت موضوعي با عنوان بارداري سرچ مي كردم كه اتفاقي به وبلاگ گلدونه جون برخورد كردم و ديدم چه خوب واسه دختر نازش يه وبلاگ درست كرده . منم تصميم گرفتم و در تاريخ ۱۸اسفند ۸۵ واسه پسر گلم كه قرار بود ۲ ماه بعد از اون دنيا بياد   يه وبلاگ به اسم خودش درست كنم و از اتفاقاتي كه واسش به وجود مي ياد بنويسم تا بزرگ كه شد به خودش تحويل بدم و ديگه خودش اداره كنه وبلاگشو.چه زود گذشت اين ۲سال تو اين مدت دوستان خوبي پيدا كرديم كه اميدوارم هميشه بتونيم دوستان خوبي واسه هم باشيم . و در كنار هم شاهد شيرين كاريهاي ني ني هاي  گلمون و ثبت اونا در وبلاگاي خوشگلشون باشيم.

  پسركم ۲ سالگي وبلاگت مبارك عزيزم

 اواخر بهمن بود كه تصميم گرفتم شروع كنم واسه خونه تكوني و تميز كاري واسه عيد و باتوجه به اينكه من هميشه اول اسفند كارام تموم ميشه امسال هم زود انجام دادم و خدارو شكر تونستم به كارام برسم و تقريبا تموم شده .چند روز پيش هم رفتم و واسه راستين خريداي عيدشو انجام دادم

از شيرين كاريهاي وروجك بگم كه هر روز شيرينتر و خوردني تر ميشه يه چند روزي باز تب داشت و كوك نبود  كه به خاطر دندوناي نيشش كه هر ۴ تاي بالا و پايين باهم در اومدن و كلي وروجك مارو بداخلاق كرد ولي الان خدارو شكر بهتره. رشد كلاميش خوبه البته خيلي خوب نمي تونه جمله بندي كنه ولي حرفشو با اشاره به همه مي فهمونه  يه مدت بود اسباببازيهاشو گذاشته بود كنارو اصلا بهش دست نمي زد باز چند روزيه عاشق حيووناش شده و مي ره گاو .واسبو..................مي ياره و كلي باهاشون بازي و صداهاشو در مي ياره و بهش آب و غذا ميده  اين وسط خودشم به حييوناش  مي مي ميده )قربون اون ميمي هات بشم

 بالاخره اتاقشو جدا كردم و خداروشكر شبا راحت تا ۴ مي خوابه و ۴ بيدار ميشه و بهونه گيري شير مي كنه  كه مي رم كنارش يه نيم ساعتي مي خوابم يا واسش شير گاو  ميارم و دوباره مي خوابه .اگرچه اين كارو بايد زودتر انجام مي دادم و دكترشم خيلي اصرارداشت كه بچهها از ۹ ماهگي بايد جدا بخوابن ولي دلم نمي يومد ولي دلو زدم به دريا و جدا خوابوندمش و خداروشكر راحت مي خوابه .

از عكسم تواين پست خبري نيست شرمنده انشالله تو پست بعدي باكلي عكس ميام

+ نوشته شده در  ساعت 15:52  توسط مامان راستين  | 

 

ساعت ۱۲شب  با اين وروجك مشغول تميزكاري اتاقش بوديم كه مي بينم يكي داره زنگ خونه رو ميزنه مي رم ببينم كيه  يه اقايي پشت در صدا مي رسونه خانم اين موقع شب چقدر سر صدا مي كنيد منم درو مي بندم مي ام تو و مي ريم مي گيريم مي خوابيم

يه چند روزيه طبقه پايين ما يه زن و شوهر جوان اومدن كه يه بچه ۱ساله هم داره .من خودم چون طبقه بالاييمون از بس سر صدا داشتن خودم خيلي رعايت مي كنم و   اون شب فقط در حد يه جارو كشيدن

فرداش باز دارم ساعت ۱۱صبح دارم واسه وروچك بادوم مي شكونم باز يكي زنگو مي زنه پشت در يه خانم كه اصلا نمي شناسم كيه درو باز مي كنم ميگه خانم اين موقع وقت سر صدا كردنه من بچم خواب بوده بيدار ش كردين.ديگه نمي تونم جلو خودمو بگيرم و بهش مي گمك باشه اين دفعه با خواب بچه شما تنظيم مي كنم و واسه بچم بادوم نمي شكنم

اه ديگه بعضي ادما شورشو در اوردن واقعا بابا تواين چهار ديواري هم بچمون راحت نباشه پس كچا راحت باشه خونه كسي مهموني مي ريم هي مواظب دست نزنه.نشكنه وفلان بهمان . خونه خودمونم اين طوري.آخه اين وروجك عاشق جارو برقيه اونم ۱۰شب به بعد  چند روزيه بچم چون نمي ديم دستش نكنه باز نياد در خونمون شبا يكسره اشك مي ريزه.ديشب ديگه گفتم نمي تونم بينيم اين بچه اين جوري گريه كنه و هر جور بود خوابش كردم ولي انشالله اين طبقه پايين ما هر چي زودتر از دستش راحت بشم

 

شاهكارهاي وروجك

من هيچي سالم ندارم از دست اين وروجك

كيك روز عشاق.خودم درست كردم

+ نوشته شده در  ساعت 14:9  توسط مامان راستين  | 

 
myspace backgrounds
Myspace Backgrounds
Daisypath Anniversary Years Ticker